تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٢ - تفسير ابيات
تفسير ابيات هيچ مى دانيد كه چرا مورچه به پيدا كردن يك دانه گندم وكشيدن آن به آشيانهء محقرش با صد لرز وبيم در آن همه شادى ولذت فرو مى رود ؟ براى آن است كه خرمن وعظمت آن را نمى داند .
كسى كه خرمن در اختيار او است ، مى گويد : اى مورچهء ناتوان ، واى جاندار ناچيز كه نابينايى تو نيست را هست وهست را نيست مى نمايد ، تو از آن همه خرمنها كه ما داريم تنها اين دانهء بىاهميت را مى بينى وسراسر وجودت را در آن مستغرق مى سازى آخر اى انسان ذره نما وخورشيد حقيقت ، سر به بالا باش وكيوان را ببين واى مور لنگ ، جنبشى كن وبرو سليمان را ببين .
لحظاتى در حال خود بيانديش ، خواهى ديد كه تو آن جسم تسليم قوانين خشك طبيعت نيستى ، بلكه تشكيل دهنده وبه وجود آورندهء حقيقت واقعى تو ، آن ديدهء بينا است كه تو را با جان جهان آشنا خواهد ساخت .
اگر چشم باز كنى ولحظهاى آگه شوى وجان جهان را ببينى ، ديگر آن جسم تيره وتار وناتوان را دور خواهى انداخت .
صريحا به تو مى گويم : - آدمى همان ديدهء بينا است وبس ، بقيه مشتى گوشت وپوست است كه چند روزى به بركت آن بينايى تو را به خود جلب مى كند .
خير وصلاح انسانى تو در همان ديدن وآگاهى وهشيارى است .
تو خواهى گفت : يك آگاهى وديده ورى محدود وناچيز چه نتيجهاى را در بر دارد ؟ مى گويم : درد بىدرمان تو همين است وبس كه نمى توانى اين حقيقت را دريابى كه يك كوزه آب اگر منفذى به دريا داشته باشد ، مى تواند بزرگترين كوه دنيا را تر كند ومستغرق خود سازد .
اين كوزهء متصل به دريا به رود جيحون با آن همه پهناورى برترى دارد . آن كلمهء قل ( بگو ) كه پيامبر به زبان مى آورد ، از درياى لطف الهى است ، اگر چه از