تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٣ - تفسير ابيات
نمى بيند ونمى داند ، رازى مطرح نيست .
اما چه مى توان كرد كه كردگار حكيم دستور به دعوت داده است ، چه در دل منكران وشكاكان اثرى ببخشد يا نه .
نوح آن پيامبر عظيم الشان نه قرن ونيم دعوت وتبليغ كرد ونتيجهاى جز انكار قومش در بر نداشت . آيا آن بزرگوار - .
هيچ از گفتن عنان واپس كشيد ؟
هيچ اندر غار خاموشى خزيد ؟
مگر امكان دارد كه كاروانى به پاس عوعو سگان از سير خود باز بماند ؟ يا در شب مهتاب ، عوعوى سگ نور فروزان ماه را فرو نشاند وآن جرم نورانى را از حركت باز بدارد ؟ آرى -
مه فشاند نور وسگ عوعو كند هر كسى بر طينت خود مى تند
قضاى الهى براى هر كس كار وخدمتى معين كرده وگوهرش را در بوتهء آزمايش همان كار وخدمت قرار داده است .
اگر سگ وسگ صفتان دست از بانگ ناهنجار خود بر ندارند . من هم كه ماه فروزانم دست از سير وحركت خود بر نخواهم داشت . در آن هنگام كه پليدى نابخردان مانند سركه در شيشهء اسكنجبين بيافزايد ، نبايد دست از مقصود برداشت وشيشه را شكست ، بلكه بايستى در راه مقصود بيشتر كوشيد وبر عسل آن افزود .
قهر همان سركهء ترش ولطف انگبين شيرين است كه مخلوط مى شوند واسكنجبين را به وجود مى آورند ، اگر عسل اسكنجبين كاسته شود مجموعه اسكنجبين مختل مى گردد .
قوم نوح با تمرد وطغيانگرىهاى خود سركه به اسكنجبين دعوت نوح مى ريختند ، آن پيامبر بزرگ دست از كار خود بر نمى داشت وشيشه ى اسكنجبين را بر زمين نمى زد ، بلكه نوح عليه السلام هم در مقابل آنان شكر از درياى قند بر آن اسكنجبين مى ريخت قندى كه در اختيار نوح بود مدد از درياى جود وعطاى الهى مى گرفت ولذا از