تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٥ - وصيت كردن حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله را جهت بيع بلال
وصيت كردن حضرت مصطفى صلى الله عليه وآله را جهت بيع بلال
((٩٨٤)) مصطفى زين قصه چون گل بر شگفت رغبت افزون گشت او را هم بگفت
((٩٨٥)) مستمع چون يافت همچون مصطفى هر سر مويش زبانى شد جدا
((٩٨٦)) مصطفى فرمود اكنون چاره چيست ؟
گفت اين بنده مر او را مشتريست (١)
((٩٨٧)) هر بها كه گويد او را مى خرم در زيان وحيف ظاهر ننگرم
((٩٨٨)) كاو اسير الله فى الارض آمدست سخرهء خشم عدوّ الله شدست
((٩٨٩)) مصطفى فرمود كاى اقبال جو اندر اين من مى شوم انباز تو
((٩٩٠)) تو وكيلم باش ونيمى بهر من مشترى شو قبض كن از من ثمن
((٩٩١)) گفت صد خدمت كنم رفت آن زمان سوى خانهء آن جهود بىامان
((٩٩٢)) گفت با خود كز كف طفلان گهر پس توان آسان خريدن اى پسر
((٩٩٣)) عقل وايمان را از اين قوم جهول مى خرد با ملك دنيا ديو وغول
((٩٩٤)) آن چنان زينت دهد مردار را كه خرد زايشان دو صد گلزار را
((٩٩٥)) آن چنان مهتاب بنمايد به سحر كز خسان صد كيسه بربايد به سحر
((٩٩٦)) انبياشان تاجرى آموختند پيش ايشان شمع دين افروختند
((٩٧٩)) ديو وغول وساحر از سحر ونبرد انبيا را در نظرشان زشت كرد
((٩٩٨)) زشت گرداند به جادويى عدو تا طلاق افتد ميان جفت وشو
((٩٩٩)) ديدهاشان را به سحرى دوختند تا چنين گوهر به خس بفروختند
((١٠٠٠)) اين گهر از هر دو عالم برتر است هين بخر زين طفل نادان كاو خر است
((١٠٠١)) نزد خر ، خرمهره وگوهر يكيست آن ايشك را در در ودريا شكيست
((١٠٠٢)) منكر بحر است وگوهرهاى او كى بود حيوان در وپيرايه جو ؟
(١) داستان خريدن ابو بكر بلال را از خواجه اش امية بن خلف بنا به روايتى است كه ابن سعد در طبقات ج ٣ ق ١ ص ١٦٥ نقل كرده است . .