تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٧ - وصيت كردن حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله را جهت بيع بلال
((١٠٢٦)) از منش وا خر چه مى سوزد دلت بىمؤنت حل نگردد مشكلت
((١٠٢٧)) گفت صد خدمت كنم پانصد سجود بندهاى دارم نكو ليكن جهود
((١٠٢٨)) تن سپيد ودل سياهش بگير در عوض ده تن سياه ودل منير
((١٠٢٩)) پس فرستاد وبياورد آن همام بود الحق سخت زيبا آن غلام
((١٠٣٠)) آن چنانكه ماند حيران آن جهود آن دل چون سنگش از جا رفت زود
((١٠٣١)) حالت صورت پرستان اين بود سنگشان از صورتى مومين بود
((١٠٣٢)) باز كرد استيزه وراضى نشد كه بدين افزون بده بىهيچ بد
((١٠٣٣)) يك نصاب نقره هم بر وى فزود تا كه راضى گشت حرص آن جهود بيع كرد وداد وبستد بىغرض داد گوهر سنگ بستد در عوض بر خيال آن كه سودى كرده ام دادم اسود ابيضى آورده ام منعقد چون گشت بيع اندر ميان يافت ايجاب وقبول هر دوان
« . . . فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِه بَيْنَ اَلْمَرْءِ وزَوْجِه ٢ : ١٠٢ . . . » (١) ( از آن سحر چيزى را مى آموزند كه ميان مرد وهمسرش جدايى مى اندازند ) .
« لَقَدْ خَلَقْنَا اَلإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ٩٥ : ٤ . » (٢) ( ما به تحقيق انسان را در بهترين اعتدال ويا ارزش آفريديم ) .
(١) سوره البقره ، آيهء ١٠٢ . .
(٢) سوره التين ، آيهء ٤ . .