تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٦ - پروردگارا ، از شدت نزديكى كه با من دارى تو را نمى بينم ، اين حجاب عامل اشتباه را شفاف كن
بايد ذهن يا نيروى درك كننده به آن شىء مورد درك مشرف گردد ، بنا بر اين بايستى مشرف شونده غير از موضوع مورد اشراف ونظاره بوده باشد ، به همين جهت است كه ما تنها با علم حضورى ( حالت خود يابى ) كه درك كننده ودرك شونده ، در آن يكى هستند نمى توانيم ماهيت خود را دريابيم ، زيرا ميان خود درك كننده ودرك شونده هيچ فاصلهاى وجود ندارد . مقصود از بعد وفاصله در مسئلهء ادراك كننده وادراك شونده ، بعد وفاصلهء هندسى نيست ، بلكه منظور قرار گرفتن دو حقيقت درك كننده ودرك شونده در وضعى است كه براى رسيدن بهم احتياج به درك چيزهاى ديگر داشتن وبىنياز بودن از آن است . قوهء درك كنندهء آدمى بايد در افقى قرار بگيرد كه بتواند موجى ايجاد كند ، چنانكه شىء درك شونده بايستى در موقعيتى قرار بگيرد كه موج قوهء درك كننده به آن برسد .
با نبودن فاصله به معناى فوق تموج درك كننده امكان پذير نيست وبا دورى فاصله بيش از حد طول موج به آن شىء مورد درك نمى رسد . روى اين اصل است كه بشر هرگز نخواهد توانست ذات وعلم واحاطهء خداوندى را بر خود چنانكه هست درك كند ، زيرا خداوند به من يا قوهء درك كنندهء ما بقدرى نزديك است كه توقع تصوير ما در بارهء خداوند مانند توقع تصوير خود من در علم حضورى است . -
چندين هزار ذره سراسيمه مى دوند در آفتاب وغافل از آن كافتاب چيست
چون روشنايى خود ذره كه مى خواهد با آن روشنايى آفتاب را ببيند ، از خود آفتاب يا شعاعى از آن است ، لذا نخواهد توانست كه علم حصولى وتصويرى در بارهء آن به دست بياورد -
سالها دل طلب جام جم از ما مى كرد آن چه خود داشت ز بىگانه تمنا مى كرد گهرى كز صدف كون ومكان بيرون بود طلب از گم شدگان لب دريا مى كرد بىدلى در همه احوال خدا با او بود او نمى ديدش واز دور خدايا مى كرد
حافظ
اى تو مخفى در ظهور خويشتن وى رخت پنهان به نور خويشتن