تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٥ - تفسير ابيات
وصول به كمال اعلى بودند ، ولى راه طلب وكيفيت تكاپوى هر يك مخالف ديگرى بود .
اين مقايسه كه براى بيان يك اصل كلى است ، كاملًا صحيح است وآن عدم منافات تنوع وتضاد راه هايى است كه براى سلوك الى الله وجود دارد ، چنانكه در جملهء :
« الطرق الى الله بعدد انفاس الخلائق يا بعدد نفوس الخلائق ) ( راه ها به سوى خدا به شمارهء نفسهاى مردم يا نفوس انسان است ) .
ولى تطبيق آن اصل كلى به مورد ابراهيم خليل عليه السلام وابراهيم ادهم خالى از ابهام نيست ، زيرا - فرار نكردن ابراهيم خليل از آتش وافتادن او در ميان شعله هاى آن ، به انگيزگى همان عشق الهى بود كه به سختترين مرگ كه كشته شدن در زبانه هاى آتش است ، تن در داد وهرگز آن حضرت به قصد گلستان شدن آتش خود را در كام آتش نيانداخت وهم چنين بقاى حيات ابراهيم خليل وبرخوردارى او از مزاياى حيات ناشى از علاقه وعشق به آنها نبود ، لذا چنانكه در تواريخ معتبر آمده است ، آواره از وطن مى گشت واموالش را در راه خدا بذل وانفاق مى فرمود . هم چنين فرار ابراهيم ادهم از مقام وجاه به سوى عشق الهى از جهتى مانند فرار ابراهيم به سوى آتش سوزانندهاى بود كه به علت عشق الهى صورت گرفت .
تفسير ابيات شخصى به سوى دكانش مى رفت ، در راه انبوه زنان زيبا را ديد كه از كثرت افرادشان راه بسته شده بود . از عجلهاى كه داشت پاهايش مى سوخت . رو بيكى از زنها كرد وگفت : اين دوشيزگان چقدر فراوانند ؟ آن زن در پاسخش گفت :
با اين كه عدهء ما زنان فراوان است ، شما مردان بما قناعت نمى كنيد ودر كثافت هم صنف بازى مى افتيد ورسواى زمان مى گرديد . اين مثال ، وضع مردم است در مقابل ناملايمات معاش وبيم وهراس از قحطى ، با اين كه اين همه ترس ووحشت در بارهء تلخىهاى