تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٩ - تفسير ابيات
تفسير ابيات اى ضياء الحق حسام الدين واى صيقلى دهندهء روح وسر قافلهء هدايت ، بيا واين مثنوى را در افق ديدگان رهروان بگستران وصورت مثلهاى مثنوى را از جان حساس وآگاهت اشباع نما -
تا حروفش جمله عقل وجان شوند سوى خلدستان جان پرّان شوند
معانى وحقايقى را كه در مثنوى مى بينى ، بكوشش تست كه از عالم ارواح آمده ودر دام حروف والفاظ محاصره شدهاند . عمر شريفت مانند خضر مستدام وجانفزا ودستگير رهروان باد . مانند خضر والياس در اين دنيا پاينده باش « تا زمين گردد ز لطفت آسمان » اگر طمطراق خبيث چشم بد نبود ، جزئى از صدها لطف تو را باز گو مى كردم -
ليك از چشم بد زهراب دم زخمهاى روح فرسا خورده ام
لذا - شرح حالت را به وسيلهء رموز پوشيده در بيان حال ديگران مى آورم ، زيرا -
بهتر آن باشد كه سرّ دلبران گفته آيد در حديث ديگران
اين بهانه ها نيز كه مى آورم خود از تدابير آن دلى است كه پاى دل من از او در گل مانده است . در اين دنيا عشاق الهى بسى فراوانند ، ولى چشم بد يا گوش بد پست صفتان است كه مانع ابراز عشق عشاق مى گردد .
يكى از آنان عموى پيامبر حضرت ابو طالب بود كه از تشنيع وتقبيح عربها مى ترسيد كه بگويند : ابو طالب به دست طفل پروردهء خود ( محمد صلى الله عليه وآله ) از دين مورد اعتمادش دست برداشته است ، به همين جهت در منصب نياكانش بماند وبا اين كه در دنبال پيامبر بود ، ولى بىراهه مى رفت [١] آن پيامبر پاكباز وبرگزيده براى نجات وى فرمود : اى عمو ، يك بار شهادت را بگو تا شفيع تو در بارگاه حق باشم ، ابو طالب گفت مى ترسم اين راز آشكار شود ، زيرا .
[١] به نقد وتحليل ابيات مربوط مراجعه شود . .