تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٢ - تفسير ابيات
جرس دارد ويا مى تواند داشته باشد ؟ مسائلى است كه ٤ = ٢ × ٢ ناچيزتر از آن است كه بتواند پاسخ آن مسائل را به من وشما كاروانيان اسرار آميز هستى اسرار آميز بياموزد . نمى خواهيم بگوييم : ٤ = ٢ × ٢ خيالات است ، بلكه مى گوييم : ٤ = ٢ × ٢ كارى با اثبات ونفى اين كه « من بايد از حيات خود دفاع كنم يا دفاع نكنم » ندارد .
تفسير ابيات از قضاى الهى هلال آن بزرگ كوچك نما بيمار شد وپيك وحى به سراغ پيامبر آمد وآگاهش ساخت كه يكى از دوستان ما بيمار است .
خواجهء هلال از بيمارى او بىاطلاع بود ، زيرا هلال در نظر خواجه بىاهميت وبىرونق بود . هلال با آن حال رنجورى مدت نه روز در آخور افتاده بود وهيچ كس از حال او اطلاعى نداشت . ولى آن كه سرور انسانها بود عقلش چون درياى بىكرانى او را به هر جايى رهنمون مى شد . وحى به او رسيد ورحم الهى غمخوار هلال گشت . اى پيامبر برخيز وبيمارى را كه مشتاق تست ، درياب پيامبر مصطفى براى عيادت وديدار هلال رهسپار كويش گشت . خورشيد وحى در پيش افتاد وآن ماه گردون رسالت در دنبالش ، ياران عزيزش چونان اختران فروزان در پى او سراغ كوى هلال را گرفتند . من كه ياران پيامبر را بستارگان تشبيه نمودم ، بنا به گفتهء خود پيامبر است كه فرموده : « اصحاب من مانند ستارگاناند كه » پيشوايان سيركنندگان به سر منزل حق وحقيقت وسنگسار كنندگان طغيانگران بشريتاند .
به خواجهء هلال خبر دادند كه پيامبر به خانهء تو مى آيد ، خواجه با شنيدن اين خبر ، دل وجان باخته از جاى برجست ، كف زنان وشادى كنان برخاست كه پيامبر به ديدار او آمده است از غرفه پايين آمد وبه مژدگانى پيكى كه چنان بشارتى را آورده بود ، جان مى افشاند . شتابان به حضور پيامبر رسيد وزمين ادب بوسيد وسلام به پيامبر گفت وصورتش از شادى وطرب مانند گل برافروخت و