تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٠ - مناظر مرغ با صياد در ترهب و در معنى ترهبى كه مصطفى صلى الله عليه و آله نهى كرد از آن امت خود را لا رهبانية فى الاسلام
مى رود با تو براى سود خويش هين منوش از نوش او كان هست نيش
((٥٠٥)) يا بود اشتر دلى چون ديد ترس گويدت بهر رجوع از راه ، درس
((٥٠٦)) يار را ترسان كند زاشتر دلى اين چنين همره عدو دان نى ولى يار بد مار است هين بگريز ازو تا نريزد بر تو زهر آن زشت خو يار را از ره برد آن راهزن مرد نبود آن كه افتد زير زن
((٥٠٧)) راه جانبازيست در هر عيشه اى آفتى در دفع هر جان شيشه اى
((٥٠٨)) راه دين هر گم رهى خود كى رود حازمى بايد كه مرد ره بود
((٥٠٩)) راه دين زان رو پر از شور وشر است كه نه راه هر مخنث گوهر است در ره اين ترس امتحانهاى نفوس همچو پر ويزن به تمييز سپوس
((٥١٠)) راه چبود ؟ پر نشان پاىها يار چبود ؟ نردبان راه ها
((٥١١)) گيرم آن گرگت نيايد ز احتياط ليك بىجمعيتت نبود نشاط
((٥١٢)) آنكه او تنها به راه خوش رود با رفيقان سير او صد تو بود
((٥١٣)) با غليظى خر ز ياران فقير در نشاط آيد شود قوت پذير
((٥١٤)) هر خرى كز كاروان تنها رود بر وى آن راه از تعب صد تو شود
((٥١٥)) چند زخم چوب وسيخ افزون خورد تا كه تنها آن بيابان را برد
((٥١٦)) مر تو را مى گويد آن خر خوش شنو گر نهاى خر اين چنين تنها مرو
((٥١٧)) آنكه تنها خوش رود اندر رصد با رفيقان بىگمان خوشتر رود
((٥١٨)) هر نبيىّ اندر اين راه درست معجزه بنمود وياران را بجست
((٥١٩)) گر نباشد يارى ديوارها كى بر آيد خانه ها وانبارها
((٥٢٠)) هر يكى ديوار اگر باشد جدا سقف چون باشد معلق بر هوا
((٥٢٣)) حق ز هر جنسى چو زوجين آفريد پس نتايج شد ز جمعيت پديد در ميان مرغ وصياد اى عجب بس شكال افتاد وشد نزديك شب
((٥٢٤)) اين بگفت وآن بگفت از احتزار بحثشان شد اندر اين معنى دراز
((٥٢٥)) مثنوى را چابك ودل خواه كن ماجرا را موجز وكوتاه كن