تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - استدعاى امير ترك مخمور مطرب را به وقت صبوح و معنى حديث ان لله تعالى شراباً اعده لاوليائه اذا شربوا سكروا و اذا سكروا طابوا الخ و قوله تعالى ان الابرار يشربون من كأس كان مزاجها كافوراً
استدعاى امير ترك مخمور مطرب را به وقت صبوح ومعنى حديث ان لله تعالى شراباً اعده لاوليائه اذا شربوا سكروا واذا سكروا طابوا الخ وقوله تعالى ان الابرار يشربون من كأس كان مزاجها كافوراً
مى در خم اسرار از آن مى جوشد تا هر كه مجرد است از آن مى نوشد اين مى كه تو مى خورى حرام است ما مى نخوريم جز حلالى جهد كن تا ز نيست هست شوى واز شراب خداى مست شوى
((٦٤٣)) اعجمى تركى سحر آگاه شد وز خمار خمر مطرب خواه شد
((٦٤٤)) مطرب جان مونس مستان بود نقل وقوت وقوّت مست آن بود
((٦٤٥)) مطرب ايشان را سوى مستى كشد باز مستى از دم مطرب چشد
((٦٤٦)) آن شراب حق بدان مطرب برد وين شراب من از اين مطرب چرد
((٦٤٧)) هر دو گر يك نام دارد در سخن ليك فرق است اين حسن تا آن حسن ؟
((٦٤٨)) اشتباهى هست لفظى در ميان ليك خود كو آسمان كو ريسمان
((٦٤٩)) اشتراك لفظ دايم رهزن است اشتراك گبر ومؤمن در تن است
((٦٥٠)) جسمها چون كوزه هاى بسته سر تا كه در هر كوزه چبود درنگر
((٦٥١)) كوزهء اين تن پر از آب حيات كوزهء آن تن پر از زهر ممات
((٦٥٢)) گر به مظروفش نظر دارى شهى ور به ظرفش عاشقى تو گم رهى
((٦٥٣)) لفظ را مانندهء اين جسم دان معنىاش در اندرون مانند جان
((٦٥٤)) ديدهء تن دايماً تن بين بود ديدهء جان جان پر فن بين بود
((٦٥٥)) پس ز نقش لفظهاى مثنوى صورتش ضال است وهادى معنوى
((٦٥٦)) در نبى فرمود كاين قرآن ز دل هادى بعضى وبعضى را مضل
((٦٥٧)) الله الله چون كه عارف گفت مى پيش عارف كى بود معدوم شيئى
((٦٥٨)) فهم تو چون بادهء شيطان بود كى تو را فهم مى رحمان بود
((٦٥٩)) اين در انبازند مطرب با شراب اين بران وآن برين دارد شتاب
((٦٦٠)) پر خماران از دم مطرب چرند مطربانشان سوى ميخانه برند