تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٨ - ٣ - احساس اختيار با تلقين جبر و روش مطابق تمايلات جبرى عامل ساييده شدن روح آدمى است
خلاصه - اختيار در همهء افراد بشرى مانند آن پالان نيست كه كوچكترين سنگينى از تمايلات ، طرفى از پالان اختيار را منحرف كند وسنگ قوىترى طرف مقابل آن را منحرف بسازد .
ممكن است در اين مسئله گفته شود . به جهت همين اختيار پالان شكل است كه جامعه شناسان را از قبيل بورو ولوپلى از امكان تنظيم يا كشف قوانينى در بارهء جامعه شناسى مايوس مى نمايد ، به نظر مى رسد كه اين ياس چندان امر به جايى نباشد ، زيرا پديدهء اختيار با اين كه در فرد به طور مستقيم وجود دارد با اين حال از اصول وقوانين كليهاى كه زمينهء حيات طبيعى وروحى او را با احتمالات توجيه وتفسير مى كند ، سرباز نمى زند .
٣ - احساس اختيار با تلقين جبر وروش مطابق تمايلات جبرى عامل ساييده شدن روح آدمى است اين مضمون را بيت اول از سه بيت مورد تحليل مطرح مى كند وبه نظر ما عالىترين مسئلهء روانى را گوشزد مى كند ، زيرا مى گويد :
اشترىّام لاغر وهم پشت ريش ز اختيار همچو پالان شكل خويش
پالانى كه دايماً در حال حركت وانحراف در پشت شتر است ، پشت شتر را زخم وبه همين علت او را لاغر ونحيف مى سازد .
اين همه احساس اختيار به وسيلهء وجدان وبه جاى نياوردن واجابت نكردن آن ، مانند چشم است كه همواره باز باشد واشكال والوان را ببيند ، ولى يك عامل درونى با اصرار وخشونت كامل به چشم تلقين كند كه نه خير ، تو نمى بينى ، يا شكل ورنگى كه تو احساس مى كنى خوابى بيش نيست وديدن تو اصالت ندارد . . . آيا با اين حال ديد چشم مختل نمى شود واگر هم مختل نشود ، تلقينات نابجا ، همين وسيلهء ديدن را وسيلهء ساييده شدن مغز وروان نمى كند ؟
درك وجدانى به جاى حس بود هر دو در يك جدول اى عم مى رود
ما كه همواره مخصوصاً در موقع تفكرات ظاهرا علمى احساس وجدانى را