تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٤ - تفسير ابيات
به سوى ما .
او خدايى است كه بالا مى برد وپايين مى آورد وبدون اين بالا وپايين كارى صورت نمى گيرد . بالا وپايين زمين را در خشكى نيم سال ( پاييز وزمستان ) وسبزى وطراوت آن را در نيم سال ديگر ( بهار وتابستان ) قرار داده است .
هم چنين بالا وپايينهاى روزگار سخت گذر ، نوعى از بالا وپايينها روز وشب است . فراز ونشيب اين مزاج مختلط ، تندرستى وبيمارى ناراحت كننده است .
هم چنين دان جمله احوال جهان قحط وخصب وجنگ وصلح وافتنان
گمان مبر كه اين دگرگونىها بىهوده است ، بلكه -
اين جهان با اين دو پرّ اندر هواست زين دو جانها موطن خوف ورجاست تا جهان لرزان بود مانند برگ در شمال ودر سموم وتب ومرگ
اين دگرگونىها ثابت وپا بر جا است ، تا آن گاه كه خم يك رنگى روح يا خداى ما ارزش خمهاى صد رنگ را بشكند . وحدت همهء رنگها ودگرگونىها در آن جهان صورت خواهد گرفت ، زيرا -
كان جهان همچون نمكزار آمده است هر چه آنجا رفت بىتلوين شده است
در همين دنيا هم مى توانى نمونهء يك رنگى انسانها را در خاك شدن همهء آنان در گور به بينى . ولى تفاوت ميان اين نمكزار وآن نمكزار زياد است ، زيرا -
اين نمكزار جسوم ظاهر است خود نمكزار معانى ديگر است آن نمكزار معانى معنويست از ازل آن تا ابد اندر نويست
تازه هاى اين جهان ضدى نابود كننده به نام كهنه گى دارد ، در صورتى كه تازه هاى آن جهان نه ضدى دارد ونه مثلى ونه محكوم به شمارش است . -
آن چنان كز نور روى مصطفى صد هزاران نوع ظلمت شد ضيا