تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٤ - ٥ - كل و اجزاء ما فوق كل و اجزاء رياضى و طبيعى
به دست مى آوريم كه هر حقيقتى را كه موضوعات متعدد ومتنوعى را در بر مى گيرد ، يا بر آن موضوعات مشرف است ، نبايد محكوم به قانون جزء وكل رياضى وطبيعى بدانيم كه كمترين تغيير در يكى از آن دو ، موجب تغيير در ديگرى مى گردد .
واز همين نكته مى توان همهء آن چه را كه جلال الدين در رابطهء مخلوقات با خداوند به عنوان رابطهء اجزاء با كل بيان كرده است ، تفسير وتوجيه نمود .
زيرا بديهى است كه مقصود جلال الدين از كل در اين مورد ، كل رياضى وطبيعى نيست كه كمترين دگرگونى در يكى از آن دو موجب دگرگونى در ديگرى بوده باشد . لذا نمى توان جلال الدين را به جهت طرح رابطهء اجزاء وكل عضو مكتب وحدت موجودىها معرفى كرد .
زيرا مقصودش از كل در اين مورد آن مبدء برين است كه با وحدت محضه اش همهء اجزاء جهان هستى را به وجود آورده وبر همهء آنها مشرف است ، وچنانكه گفتيم : جزء وكل به اين معنى نمونهاى در من انسانها نشان مى دهد كه با اين كه همهء فعاليتها ونيروها را به وجود مى آورد ورد وتنظيم مى كند وبه همهء آنها مشرف است با اين حال خود من غير از آن فعاليتها ونيروها است .
هم چنين نمونهء ديگرى از اين نوع اجزاء وكل را در ارواح رادمردان مى توان ديد كه همهء انسانها را واقعا اجزاء روح خود مى بينند واحساس وتاثرشان مانند احساس وتاثر كل ما فوق است كه در افق والايى به نام روح قرار گرفته است واز تغييرات وكون وفسادى كه در اجزاء حكم فرما است بالاتر رفته است .
عقل جزوى گاه چيره گه نگون عقل كلى ايمن از ريب المنون