تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨١ - آتش زدن در شب و كشتن دزد آن را و غفلت آن مرد
آن دمها را غنيمت بشماريد )
گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق اندرين ايام مى آرد سبق گوش وهش داريد اين اوقات را در رباييد اين چنين نفحات را نفحهاى آمد شما را ديد ورفت هر كه را مى خواست جان بخشيد ورفت نفحهء ديگر رسيد آگاه باش تا از اين هم وا نمانى خواجه تاش
در وجود اين بارقه ها ترديدى نيست ، آن چه كه دردناكست اين است كه لحظات بارقه هاى مزبور بسيار محدود وزود گذر است ، تا انسان بخواهد حقيقت وثمرهء آنها را دريابد ، از افق روح ناپديد مى گردد .
سبب سرعت زوال اين بارقه ها چيست ؟ مطالب زيادى در اين باره مى توان گفت . از آن جمله :
١ - عظمت ونيروى دگرگون كننده اين بارقه ها به حديست كه ممكن است به انفجار تمام ساختمان موجوديت انسان بيانجامد ، لذا حكمت بالغه الهى خواسته است كه لحظاتى آن بارقه بيافروزند وهشدارى به انسان بدهند وبه سرعت راه خود را پيش بگيرند .
٢ - ممكن است علت سرعت خاموشى بارقه هاى مزبور موضوعى باشد كه جلال الدين متذكر شده ومى گويد :
بس ستارهء آتش از آهن جهيد اين دل سوزيده پذرفت وكشيد ليك در ظلمت يكى دزدى نهان مى نهد انگشت بر استارگان مى كشد استارگان را يك به يك تا نيافروزد چراغى بر فلك
واين دزد نهانى همان نادانى وحماقت وهواهاى نفسانى است كه مانند گل تيره روى آن ستاره وبارقه ها مى افتد وخاموششان مى سازد ، بنا بر اين علت ، طبيعت آن بارقه ها دوام وپايدارى بوده وانسان هم داراى آن گنجايش هست كه بتواند چنان روشنايى را تحمل كند . چنانكه - پيامبران واولياء الله تمام لحظات عمر خود را با آن بارقه ها بسر مى بردند .