تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢١ - تفسير ابيات
صدها هزار آفت وبلا به جان آدمى مى ريزند . مرغ به صياد چنين پاسخ مى دهد كه تو اشتباه مى كنى ، جهاد حقيقى آنست كه انسان راه خود را از ميان راهزنان باز كند وبه مقصد خويش پيش برود . شير مردان براى حفظ آداب همبستگى ورسوم تكاپوى زندگى راه هاى ناامن را پيش مى گيرند ، زيرا رگ مردانگى در آن هنگام نمودى پيدا مى كند كه با دشمنانش همسفر باشد . پيامبر ما مرد ميدان اجتماع ومبارزات بوده است كه امتش صفدران وقهرمانان هستند ، اين بود مصلحت دين ما ، در حالى كه مصلحت دين حضرت عيسى عليه السلام غار نشينى وكوه پيمايى بوده است .
صياد مى گويد : بلى ، به شرط آن كه انسان راهرو داراى يار وكمك بىهمتا وقدرتى باشد كه بر شر وشور اجتماع پيروز گردد - واما اگر قدرتى وجود ندارد بهتر آن است كه انسان از اقدام به ما فوق طاقت بگريزد . حقيقت اين است كه من گفتم ، تو هم در انجام كار خود درست بيانديش .
براى اين كه راه را از چاه تشخيص بدهى ، به مقصد برسى ، نخست يار موافقى پيدا كن .
مرغ گفت : صحيح است . ولى صدق دل خود مى تواند كار را به خوبى نشان بدهد ، اساس همين صدق دل است ، نه يار وكمكهايى كه هميشه به فراوانى پيدا مى شوند . تو اگر واقعا نيت يارى داشته باشى ياران بىشمارى سراغت را خواهند گرفت ، در انتخاب يار كوشا ودقت بسزا داشته باش ، زيرا شيطان مطرود گرگ صفت سر راه تو يوسف منش را گرفته است ، تا بتوانى دامن يعقوب را رها مكن ، گرگ موقعى به كشتن وخوردن شيشك موفق مى شود كه آن حيوان از گله جدا شود . كسى كه سنت همراهى با جماعت را ترك كند ، در اين دنيا كه جايگاه درنده گان است خون خود را مى ريزد ومى آشامد . روش وتاختن اسب با اسبان ديگر خوشتر وبا نشاطتر است . اما هر گم راهى را هم براى خود همراه تلقى مكن ، غفلت زدگان در خواب رفته آگاه وهشيار مپندار .
در جستجوى همراهى باش كه قدرتى بر تو بخشد وهمدل وهمدرد وجويندهء