تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٣ - اى امير ، مادامى كه در حالت مستى غوطه ورى ، به گوش تو جز نفى اين و آن را نمى توان نواخت تو از حالت مستىات دست بردار و هوشيار باش ، تا من هم بتوانم اثبات را براى تو بنوازم
نيست ، رويداد نيست ، معلول نيست ، علت نيست ، زمان وزمانى نيست ) درنمى آوريم بلكه آن نفىها مانند لا روبى جويبار فطرت پاك انسانى است كه مى خواهد خود آب حيات را كه با عظمتتر از همهء آن موضوعات ودر آن جويبار در جريان است نشان بدهد .
((٧٢٠)) اين سخن خايى دراز از بهر چيست ؟
گفت مطرب زان كه مقصودم خفيست
((٧٢١)) مى رمد اثبات پيش از نفى تو نفى كردم تا برى زاثبات بو
((٧٢٢)) در نوا آرم به نفى اين ساز را چون بميرى مرگ گويد راز را
اى امير ، مادامى كه در حالت مستى غوطه ورى ، به گوش تو جز نفى اين وآن را نمى توان نواخت . تو از حالت مستىات دست بردار وهوشيار باش ، تا من هم بتوانم اثبات را براى تو بنوازم البته ممكن است مقصود جلال الدين از مصرع بيت سوم همان مرگ طبيعى باشد كه در تفسير آيه :
« واُعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ اَلْيَقِينُ ١٥ : ٩٩ . » (١) گفته شده است ، ولى با نظر به عنوان بعدى وسياق مضامين ابيات مربوطه منظور از مرگ همان موت ارادى است كه عبارتست از مهار كردن غرايز طبيعى وآرزوها وشهوات وغيره كه مرگى است كه تولد وحيات اصلى را در دنبال دارد . بنا بر اين حاصل مضمون سه بيت مورد تحليل اين است كه اى انسان ، تو دست از كبر ونخوت ومستى رنگارنگ باده هاى تمنيات وشهوات دست بردار ، تا از رگبار نفى ومنفى بافى وترديد پيشهاى رها شوى وبه اثبات ومى دانم برسى .
اين نكته را كه جلال الدين در ابيات آورده است ، از نظر جهان بينى وحق يابى
(١) سوره الحجر ، آيهء ٩٩ . .