تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٣ - تفسير ابيات
وسازنده تاريخ است كه بداند كه آن همه كوشش وجديت در گرايش به ماوراى طبيعت نمى تواند بدون شنيدن آهنگ واقعى بوده باشد .
او اگر همين مقدار متوجه باشد كه بانگ وزمزمه وطنين وآهنگ كه از قوانين نوازندهء طبيعت برمى آيد ، به وسيلهء موج وقوانين آن به گوش آدمى منتقل نمى شود ، بلكه اين همان صدا است كه امثال جلال الدين معرفى مى كند كه -
اين صدا در كوه دلها بانگ كيست كه پر است از بانگ اين كُه گه تهى است هر كجا هست آن حكيم اوستاد بانگ او از كوه دل خالى مباد
يا به قول حافظ -
در اندرون من خسته دل ندانم چيست كه من خموشم واو در فغان ودر غوغاست
چنانكه براى شنيدن خود آهنگ يك موسيقى بايستى گوش شنونده از ورود هر گونه صدا وبانگ وفرياد جلو گيرى كند ، هم چنان براى شنيدن آهنگ هستى بايستى از ورود امواج بسيار تند وخشن خود پرستى وشهرت جويى وشهوت رانى ومى گسارىها به گوش دل وجان جلو گيرى شود .
صداى قطار در حال سرعت حركت مخلوط به رعدهاى گوش خراش وكوبنده ، آميخته با صداى يك آبشار بسيار مرتفع كه خود را به هزاران صخره مى زند نخواهد گذاشت صداى ظريف استادى كه فلسفه آن صداهاى وفريادها را مى آموزد بشنوى .
تفسير ابيات پيامبر اكرم ابو بكر را مورد ملامت قرار داد كه مگر من نگفتم : مرا هم در خريدن بلال شريك كن ؟ تو چرا به تنهايى خريدى ؟ علت اين كار را روشن كن .
ابو بكر مى گويد : من وبلال هر دو كمترين بردهء كوى توييم ومن بلال را خريدم ودر راه جمال وجلالت آزاد كردم . تو مرا بنده ويار غار خود بدار كه من بندگى تو را به هيچ آزادى نخواهم داد . زيرا آزادى واقعى من در بندگى تست وبىپيوستگى به تو زندگى براى من جز محنت وبىدادگرى چيزى نيست . اى پيامبرى كه