تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
خوابناكى ليك هم بر راه خسب الله الله بر ره الله خسب
١٤٩ - هر چه كه در عشق ماديات ناخود آگاه وآگاهى كش گام بردارى خود همان عشق وتصميم حجابى به ديدگانت مى زند كه نمى توانى حتى خود آن ماديات را هم صحيح ببينى . از اين خواب وخيال دست بردار . اگر هم احساس خواب آلودگى مى كنى ، برو در سر آن راه بخواب كه كاروانيان منزلگه الهى از آنجا عبور مى كنند .
هر زمان نو صورتى ونو جمال تا ز نو ديدن فرو ميرد ملال من همى بينم جهان را پر نعيم آبها از چشمه جوشان مقيم جان فشان اى آفتاب معنوى مر جهان كهنه را بنما نوى هر نفس نو مى شود دنيا وما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد اى برادر عقل يك دم با خود آر دم بدم در تو خزان است وبهار در وجود آدمى جان وروان مى رسد از غيب چون آب روان هر زمان از غيب نو نو مى رسد وز جهانِ تن برون شو مى رسد اى خدا اين وصل را هجران مكن سرخوشان عشق را نالان مكن باغ جان را سرخوش وسرسبز دار قصد اين بستان واين مستان مكن حال امروزى به دى مانند نى همچو جو اندر روش كش بند نى فكرت هر روز را ديگر اثر شادى هر روز از نوع دگر از عدمها سوى هستى هر زمان هست يارب كاروان در كاروان
١٥٠ - نو باش وهر لحظه جهان نوى را ببين .
عقل تو قسمت شده بر صد مهم بر هزاران آرزو وطعم ورم جمع بايد كرد اجزا را به عشق تا شوى خوش چون سمرقند ودمشق
١٥١ - با به دست آوردن ايده آل اعلا در زندگى از پاشيدگى انديشه وتجزيهء عقل جلو گيرى كنيد .