تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٥ - قصهء بلال حبشى و شوق او و رنجانيدن خواجه او را و معلوم كردن صديق حال او را
( تو كوه ها را مى بينى وگمان مى كنى آنها جامد وثابتاند در صورتى كه آن كوه ها مانند ابر در حال حركت وعبوراند ) .
وآيات ديگرى كه صريحا بروز نمودها را در جهان طبيعت در هر لحظه استناد به خدا مى دهد .
متفكرين در فلسفهء اسلامى با بذل مساعى فراوان در راه احاطه بر فرهنگهاى جهان مطابق شرايط محيطى وفكرى خود گاهى با اين فيلسوف يونانى گاهى با آن دانشمند يونانى وهندى انس گرفته ، با تمام احترام وتعظيم به مقام شامخ دانش وجهان بينى ، مطالب قابل قبول آنان را در قالب فلسفهء اسلامى مى ريختند وبه تفكر مى پرداختند ، اين مطلب دلالتى بر آن نداشت كه اصول جهان بينى اسلامى تقليدى از ديگران باشد .
آلفرد نورث وايتهد اين حقيقت را چنين توضيح مى دهد :
« آن چه كه بيزانس ومسلمانان را از رم جدا مى كند ، اين است كه تمدن رم از گذشتگان اقتباس مى گشت وآن تمدن در دست آنان حالت جمود داشت ، زيرا جلو پيشرفت انديشه را مى گرفت وفرهنگشان را تقليدى مى ساخت . اما بيزانس ومسلمين خودشان تمدن را به وجود آوردند وبه همين جهت است كه فرهنگ بيزانس واسلام انرژىهاى اساسى خود را كه قدرت وادامهء خود را از تكاپو وتلاش روى واقعيات عينى دريافت مى كرد ، حفظ شود . اينان از خاور دور بازرگانى را به مغرب زمين گستردند ، قوانين وحقوق به وجود آوردند ، اشكال تازهاى به هنر بخشيدند .
علم الهى را تنظيم واصلاح نمودند ، سرنوشت رياضيات را عوض كردند وقلمرو پزشكى را دگرگون ساختند . » [١]
[١] ماجراها ونفوذ ايده ها - آلفرد نورث وايتهد ، ترجمه انيس زكى ، با بررسى دكتر محمود امين ودكتر عبد الرحمن خالد ، ص ١٢٧ . .