تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٠ - خداوند از بندگانش چه مى گيرد و به بندگانش چه مى دهد ؟
((٨٨٠)) مى خرد از مالت ارزانى به خس مى دهد نور ضمير مقتبس
((٨٨١)) مى ستاند اين يخ جسم فنا مى دهد ملكى برون از وهم ما
((٨٨٢)) مى ستاند قطرهاى چندى ز اشك مى دهد كوثر كه آرد قند رشك
((٨٨٣)) مى ستاند آه پر سودا ودود مى دهد هر آه را صد جاه وسود
خداوند از بندگانش چه مى گيرد وبه بندگانش چه مى دهد ؟
جلال الدين پاسخ اين سؤال را در دفتر اول تحت عنوان « طنز وانكار كردن پادشاه جهود ونصيحت ناصحان او را » چنين گفته است :
وين نفس جانهاى ما را هم چنان اندك اندك دزدد از حبس جهان تا اليه يصعد اطياب الكلم صاعداً منا الى حيث علم ترتقى انفاسنا بالارتقا متحفاً منا الى دار البقا ثم ياتينا مكافات المقال ضعف ذلك رحمة من ذى الجلال ثم يلجينا الى امثالها كى ينال العبد مما نالها هكذا تعرج وتنزل دايماً ذا فلا زالت عليه قائما پارسى گوييم يعنى اين كشش زان طرف آيد كه آمد اين چشش
اين نفسهايى كه پشت سر هم مى آوريم ، جانهاى ما را اندك اندك از زندان بزرگ جهان مى دزدد وبالا مى برد . سخنان وكردارهاى پاكيزهء ما به آنجا كه خود مى داند صعود مى كند .
اين نفسهاى ما از درون سينه ها برمى آيد وسرمى كشد ومانند ارمغانى براى