تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٨ - اگر از اعماق جان لبيك بگويى ، بدان كه ندايى از خداوند ذو الجلال به اعماق جانت طنين انداخته است و اگر از ته دل نداى الله الله گفتى بدان كه لبيكى از خداوند ته دل تو را شورانيده است
((٨٧٠)) هيچ مى گويند كاين لبيكها پى ندايى مى كنيم آخر چرا كو ندا تا خود تو لبيكى دهى از ندا لبيك تو چون شد تهى
((٨٧١)) بلكه توفيقى كه لبيك آورد هست هر لحظه ندايى از احد
اگر از اعماق جان لبيك بگويى ، بدان كه ندايى از خداوند ذو الجلال به اعماق جانت طنين انداخته است واگر از ته دل نداى الله الله گفتى بدان كه لبيكى از خداوند ته دل تو را شورانيده است براى توضيح هر دو مضمون كه در عنوان مبحث مطرح كرديم ، نخست مضمون دوم را كه اگر ندا كنى لبيك را شنيدهاى ، از دفتر سوم مثنوى ابياتى را مى آوريم :
آن يكى الله مى گفتى شبى تا كه شيرين گردد از ذكرش لبى گفت شيطانش خمش اى سخت رو چند گويى آخر اى بسيار گو اين همه الله گفتى از عتو خود يكى الله را لبيك كو مى نيايد يك جواب از پيش تخت چند الله مى زنى با روى سخت او شكسته دل شد وبنهاد سر ديد در خواب او خضر را در خضر گفت هين از ذكر چون وا ماندهاى ؟
چه پشيمانى از آن كش خواندهاى ؟
گفت لبيكم نمى آيد جواب زان همى ترسم كه باشم ردّ باب گفت خضرش كه خدا اين گفت به من كه برو با او بگو اى ممتحن بلكه آن الله تو لبيك ماست وان نياز ودرد وسوزت پيك ماست نى تو را در كار من آورده ام نه كى من مشغول ذكرت كرده ام حيله ها وچاره جويىهاى تو جذب ما بوده گشاده پاى تو درد عشق تو كمند لطف ماست زير هر يارب تو لبيكهاست