تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٧ - سحورى زدن شخصى بر در سراى خالى نيم شب و اعتراض معترض و جواب دادن او را
((٨٦٧)) هر كه را خواهى تو در كعبه بجو تا برويد در زمان پيش تو او
((٨٦٨)) صورتى كاو فاخر وعالى بود او ز بيت الله كى خالى بود
((٨٦٩)) او بود حاضر منزّه از رتاج باقى مردم براى احتياج
((٨٧٠)) هيچ مى گويند كاين لبيكها بىندايى مى كنيم آخر چرا كو ندا تا خود تو لبيكى دهى از ندا لبيك تو چون شد تهى
((٨٧١)) بلكه توفيقى كه لبيك آورد هست هر لحظه صدايى از احد
((٨٧٢)) من به بو دانم كه اى قصر وسرا بزم جان افتاد وخاكش كيميا
((٨٧٣)) مسّ خود را بر طريق زير وبم تا ابد بر كيميااش مى زنم
((٨٧٤)) تا بجوشد زين چنين ضرب سحور در دُر افشانى ز بخشايش بحور
((٨٧٥)) خلق در صفّ قتال وكارزار جان همى بازند بهر كردگار
((٨٧٦)) آن يكى اندر بلا ايوبوار وان دگر در صابرى يعقوبوار اين ز دنيا چون ابو ذر بر حذر وان دگر در استقامت چون عمر
((٨٧٧)) صد هزاران خلق تشنه ومستمند بهر حق از طمع جهدى مى كنند
((٨٧٨)) من هم از بهر خداوند غفور مى زنم بر در به اميدش سحور
((٨٧٩)) مشترى خواهى كه از وى زر برى به ز من كه باشد اى جان مشترى ؟
((٨٨٠)) مى خرد از مالت ارزانى به خس مى دهد نور ضمير مقتبس
((٨٨١)) مى ستاند قطرهاى چندى ز اشك مى دهد كوثر كه آرد قند رشك نقد آور تا كنى سودى از آن نسيه را بگذار تا نكنى زيان
((٨٨٤)) باد آهى كابر اشك چشم راند مر خليلى را بدان اوّاه خواند
((٨٨٥)) هين در اين بازار گرم بىنظير كهنه ها بفروش وملك نو بگير
((٨٨٦)) ور تو را شكَّى وريبى ره زند تاجران انبيا را كن سند
((٨٨٧)) بسكه افزود آن شهنشه بختشان مى نتاند كه كشيدن رختشان