تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٧ - تفسير ابيات
ديگران فرو رود ووسيلهء تفريح وخوشحالى آنان گردد حمد وستايش پايان مر آن حكيم دادگر را سزاست كه با هر وسيله وكيفيتى هم كه باشد بيمارى ويا بدبختى سيلى باره گان را در وجدان تاريخ ثبت مى كند واشباح وسايه هاى ارواحشان را به نسلهاى قرون واعصار نشان مى دهد . خداوندا ، اين چه اصرار عجيبى است كه عشاق دل باختهء سيلى زدنها به مبارزه با خود ادامه مى دهند :
آيا بيمارى شديدتر از اين هم پيدا مى شود كه انسان عمر عزيز خود را در سنجاق فرو كردن به سينه هاى ديگران سپرى كند وجز اين دنيا وعمر زود گذرش چيزى ديگرى را سراغ نداشته باشد .
شگفت آورتر از اين بىچارگى ، بدبختى نابود كننده ايست كه جلال الدين به آن اشاره مى كند ومى گويد : اين نابخردان كه از ديدگاه طبيبان الهى مورد ياس قرار گرفته وهوى وهوسشان آزادى كشنده را براى آنان تلقين نموده است ، به بىاعتنايى بر اصول رشد وكمال خود قناعت نورزيده ، هر موقع كه از خود كشىها فارغ مى شوند ، دست به آلوده كردن حيات ديگران وخشكانيدن سرچشمهء آن مى برند واين وضع روانى در آنان از طرف هوى وهوسشان به وجود آمده است كه آزادى در همه چيز را به خويشتن تلقين مى كنند ونمى دانند كه آن احساس آزادى موهوم حقيقتى ندارد ، بلكه خشنترين جبريست كه نفس حيوانى آنان به دست وپاى روحشان بسته واز هر گونه آزادى روحى محرومشان ساخته است .
تفسير ابيات اى مولوى ، برگرد وداستان آن بيمارى را با طبيب هشيار وبيمار جو باز گو كن . طبيب دست آن بيمار را گرفت واز حال مزاج او با خبر شد كه اميدى بر صحتش نمانده است . طبيب به بيمار مى گويد : هر چه را كه دلت مى خواهد به جاى بياور تا بيمارى كهنه از بدنت مرتفع گردد .
صبر وپرهيز براى تو ضرر دارد ، بهر چه كه ميل دارى ، همان لحظه عمل