تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٤ - تفسير ابيات
براى مبعوث شدن ، مردن مقدمهء لازم است ، زيرا بعث زنده كردن مردگان مى باشد . همهء اهل عالم از همين جا به غلط رفتهاند كه از عدم مى ترسند ، در صورتى كه عدم پناهگاه آنها است . [١] علم را بايد از ترك علم وسلامتى را از ترك سلامتى جستجو كرد ، هست را از نيست ، دست را از بىدستى بايد تحصيل نمود . [٢] اى خدايى كه بهترين يارى كنندگانى ، تنها تو مى توانى ديدگان نيست بين ما را هست بين فرمايى .
اگر دو ديدهء آدمى مبدل ونورانىتر شود محشر را در همين جهان منظم مى تواند ببيند واين حقايق كه مى گويم بدان جهت ناتمام مى نمايد كه فهمش به اين مردم خام ممنوع است . چنانكه نعمتهاى لذت بخش بهشتى به دوزخيان ممنوع است ، با اين كه خداى ما سخى وكريم مطلق است . بدان جهت كه شايستگى عهود بهشتى را ندارند شهد خلد برين به كامشان تلخ مى نمايد . شما از خودتان ملاحظه كنيد كه وقتى مشترى نداريد ، دستتان براى معامله وسوداگرى نمى جنبد . تماشاگران را نمى توان مشترى محسوب نمود ، آن تماشاگرى خود چيز فريبنده ايست كه پى در پى قيمت اين كالا وآن كالا را مى پرسد وتنها منظورى كه دارد ، گذراندن وقت وريشخند به تو است ، يا اين كه براى دفع ملال خاطر به مغازهء تو هم سرى مى زند ، در صورتى كه نظر خريدارى ندارد . اين تماشاگر -
كاله را صد بار ديد وباز داد جامه كى پيمود ؟ او پيمود باد
اقبال علاقمندانهء مشترى كجا ومزاح وشوخىها سرسرى كجا ؟ او كه از دارايى دانهاى ندارد ، خريدارى او جبهاى را كه با تو مذاكره مى كند ، جز براى شوخى نخواهد بود .
[١] مفهوم عدم در اصطلاح جلال الدين در مباحث گذشته مطرح شده است . .
[٢] مقصود از ترك علم وسلامتى در جملات فوق گام به بالاتر از علم وسلامتى وهستى طبيعى گذاشتن است كه با تولد دوم قابل وصول است . .