تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦ - اين است كار ماده در قلمرو رو بناى هستى ، جنگ و تكاپو ميان ذرات ماده حكم فرماست ، تا آن گاه كه به پشت پردهء طبيعت يا به دامان محبت الهى بخزند و از كارزار تضاد و تخالف بيرون روند
زيرا خيالات وتوهمات مغزى ما كه پايه واساسى ندارند ، قابل مقايسه با جريان قانونى جهان هستى نمى باشند . گلها در فصل بهار به جهت به وجود آمدن شرايط طبيعى مى رويند ومى شكفند ، روابط ميان آن شرايط وروييدن گل هرگز تشابهى با خيالى كه در مغز من به جريان مى افتد ومى گويد : از بامداد فردا تمامى چهار ميليارد نفوس روى زمين ابو ذر غفارى خواهند شد ، يا همه مردم از نصف شب ١٧ مهر ماه ١٣٥٣ ناگهان به فرشته مبدل خواهد گشت ، ندارد .
آيا با اين وضع متضاد كه عالم ذهن وعالم عين دارا هستند مى توان گفت : ملاك هستى واقعيت من وادراكات من است ؟ اگر چنين است ، بچه علت آن خيالات وتوهمات واقعيت ندارند ، حتى خود انسان خيال كننده هم در موقع دريافت بىپايه گى خيالاتى كه در مغزش افتادهاند ، به ريش خود مى خندد ما از اين دو تفريط وافراط كه مى گويد :
« مادهاى وجود ندارد » ( تفريط ) و « هر چه هست ماده است وجز ماده چيزى وجود ندارد » ( افراط ) مى گذريم وآن دو نظريه را به شوخىهاى مغزى در قالب فلسفه گويىها وا گذار مى كنيم .
حركت وتخالف وتماثل وتضاد را در قلمرو كون وفساد مى پذيريم ، اين پذيرش را حواس وانديشه ومحصولات شگفت انگيز آنها بر ما ضرورى نموده است .
در قلمرو ماده واجزائش با جنگ وپيكار سازنده وتخريب كننده رو برو مى شويم .
اين سازندگى وتخريب را به عنوان دو بال نيرومند براى پرواز هستى وانسان در قلمرو مشيت الهى مى دانيم .
اين جنگ وپيكار كه در پهنهء ماده وماديات مى بينيم ، شامل حيات طبيعى نيز كه تنها تعين خود را مى خواهد ، شامل است ، ولى اين پيكار وتكاپو آن آگاهى عالى را