تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٥ - اين است كار ماده در قلمرو رو بناى هستى ، جنگ و تكاپو ميان ذرات ماده حكم فرماست ، تا آن گاه كه به پشت پردهء طبيعت يا به دامان محبت الهى بخزند و از كارزار تضاد و تخالف بيرون روند
مى كنيم .
مسئلهء يكم - اگر مى خواهيد تعريفى براى ماده كه منشأ جنگ وپيكار است ، پيدا كنيد ، اولًا خودتان را تعريف كنيد وتكليف حواس ومغزتان را روشن بسازيد كه مى خواهند ماده را بر شما بشناسانند .
براى اين كار اگر چه فرهنگ تمام قرون واعصار گذشته وآينده بسيج شود ، نتيجهء صد در صد قاطعانه نخواهد بخشيد ، زيرا مادهء مورد درك نمى تواند عين ذهن درك كننده بوده باشد ( اتحاد عينى وذهنى امكان پذير نيست ) . وماده هم كه هرگز نمى تواند بر خويشتن مشرف شود .
انعكاس از صور واشكال ماده در ذهن با دستبرد وحذف وانتخابى كه حواس وذهن در موضوع مورد شناسايى انجام مى دهند ، نمى تواند ماده را براى ما بشناساند .
اگر بخواهيم عقل را اولًا بشناسيم تا عقل ماده را براى ما مطرح كند ، عقل وصحت روش او را چگونه مى توانيم با عقل بشناسيم اين كه مى بينيد از آغاز معرفت بشرى تا كنون متجاوز از صدها تعريف براى ماده مطرح شده وامروز به بحران اختلاط دو عينك فيزيكى ورياضى گرفتار شده است ، به همان جهت است كه در بالا به طور اختصار اشاره كرديم كه بايد اولًا تعريفى براى خودمان پيدا كنيم كه مى خواهيم ماده را آنچنانكه هست در خود منعكس كنيم سپس به شناسايى حقيقى ماده بپردازيم .
پس اگر ما بخواهيم ذهن خود را از مجراى طبيعى اختصاصى خود كنار نموده ومانند يك آينه در طاقچه بگذاريم وحقيقت ماده را در آن منعكس نماىيم ، آرزوى بىهوده وخواستن غير قابل عمل را بر خود تلقين كردهايم . ما ايده آليست نيستيم ، اما از رئاليسم هم چيزى جز اين نمى بينيم كه واقعيتى قطع نظر از من وادراكاتش وجود دارد ودر عين حال ملاك هويت آن واقعيت ، از راه من وادراكات ومشاعرش بر ما مطرح مى شود .
وقتى كه مى گوييم : تمام ذرات عالم هستى در جنگ وحمله وگريز وتكاپو بسر مى برند ، به خوبى درمى يابيم كه تكاپوى مزبور هم سمت تكاپوى درونى ما نيست .