تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٩ - ٣ - احساس اختيار با تلقين جبر و روش مطابق تمايلات جبرى عامل ساييده شدن روح آدمى است
گريز از هشيارى و اختيار در مقامات والاى تكامل ، بايستى با انگيزگى طبيعت كمال جوى روح انجام بگيرد ، نه با وسائل تخديرى و مصنوعى براى آسايش طلبى .
مطلب يكم - گريز از هشيارى و اختيار به بىهوشى و بىخودى
در بارهء اختيار تخطئه مى كنيم ، آيا وجدان يا خود روح را نمى ساييم ، آيا اين ساييدن مداوم ، روح را زخمى نمى كند ؟ آرى ؟ روح ساييده مى شود وزخمى مى گردد وبا از دست دادن تدريجى « سلطه ونظارت شخصيت به دو قطب مثبت ومنفى كارها » لاغر ونحيف مى گردد .
گريز از هشيارى واختيار در مقامات والاى تكامل ، بايستى با انگيزگى طبيعت كمال جوى روح انجام بگيرد ، نه با وسائل تخديرى ومصنوعى براى آسايش طلبى .
جلال الدين در ابيات فوق دو مطلب بسيار مهم ويك نتيجه پر ارزش را گوشزد مى كند كه قابل توجه جدى است :
مطلب يكم - گريز از هشيارى واختيار به بىهوشى وبىخودى اين مسئله كه آيا هوش وتعقل واحساس واختيار به سود آدمى بوده است يا نه ؟ در مغرب زمين هم مانند مشرق زمين سخت مورد بحث ومشاجره بوده وهست . گروهى معتقدند كه هر چه هشيارى وتعقل واختيار بشر رو به افزونى مى رود ، به دردهاى او اضافه مى شود ودر قفسهاى تنگ وتاريكتر محبوس مى گردد .
گروه ديگر مى گويند : هشيارى وتعقل واختيار عالىترين وبا ارزشترين