تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٥ - سخن و انديشه
ولبها وارتباط سخن با مراكز مخصوص مغزى ، به انواعى از جنبهء وسيلهاى سخن مى رسيم . از آن جمله :
٢ - سخن حرفهاى ، مانند گويندگان وسخنورانى كه سخن گويى پيشهء آنان است . اين نوع سخن بر سه قسم اساسى تقسيم مى گردد :
الف - سخن بازتابى ، در اين قسم دخالت انديشه بقدرى اندك است كه مى توان گفت : در اغلب موارد تا حد صفر تقليل مى يابد . زيرا پديدهء بازتابى سخن مانند ساير عكس العمل ورفلكسهاى عضوى است كه بدون پيوستن به انديشه به پيروى از انگيزهء معين خود به وجود مى آيد ومحو مى شود . در مثل معمولى اين گونه سخن گويى را طوطىوار مى نامند .
ب - قسمى از سخن گويى حرفهاى وجود دارد كه بالاتر از بازتاب محض بوده ، گوينده منظورش اين است كه هر مفاد ونتيجهاى را كه از سخن خواهد گرفت ، با تركيب بندى ولغات ولهجهء گيرا ويا با نويسندگى جالب بنويسد وكارى با آن ندارد كه مفاد ونتيجهء سخنانش دردى را دوا مى كند يا نه ، يا مجهولى را مى تواند حل كند يا نه .
البته اين قسم از سخن گويى معمولا به انگيزگى عوامل غير واقعى از قبيل مقام وثروت وخود نمايى به كار مى رود وجاى تاسف است كه هنوز سخن اين بهترين وسيلهء انتقال معانى نتوانسته است از چنگال خود خواهان ماده پرست نجات پيدا كند .
« خوب صحبت كرد » ، « سخنانش شيرين بود » ، « در سخنرانى زبردست است » ، « سخنورى لباسى است كه به قامتش دوخته شده است » « قلم گيرايى دارد » « نويسندهء ورزيده ايست . » . . ضامن بقاى اين گونه سوء استفاده از سخن وقلم است كه مى بايست از هزارها سال پيش ، از فرهنگ بشرى محو ونابود گردد . ما منكر آن نيستيم كه سخن خوب وقلم عالى در پيش برد فهم وفرهنگ بشرى مى تواند اساسىترين نقش را