تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٧ - سخن و انديشه
به عنوان وسيلهاى كه معانى ومقاصد خود را بايستى با سخن بيان كنند مى اندازند . اگر عوارض روانى ومحيطى ثانوى در كار نباشد ، سخن گويى آنان درست مانند ساير فعاليتهاى طبيعى است كه انجام مى دهند .
٤ - عدهاى از اشخاص هستند كه وابستگى سخن را با انديشه وخيال وتداعى معانى واحساسات درونى خود درك نموده ، نمى گذارند سخن وقلم ومراعات آن دو بر حقايق وعوامل درونىشان طغيان كند وسخنانشان چيزى را در بر داشته باشد كه درونشان از آن چيز اطلاعى ندارد .
اينان از نظر سخن گويى ونويسندگى از همهء انواع گذشته انسانتر وخردمندتر مى باشند . سخن وقلم براى اينان ويترين جلو مغازه براى نشان دادن كالاى خود طبيعىشان نمى باشد . روى قاعده اينان سخن كم مى گويند وكم مى نويسند ، مگر اين كه كلماتشان بىاختيار به پيروى از آن چه كه در درون جوشانشان مى گذرد ، بيرون بريزد .
مانند جلال الدين مولوىها كه حتى يك كلمه ويك جمله براى خود نمايى وبىهوده بيرون نمى اندازند . جوش وخروش سخن در زبان وقلم اين اشخاص از نظر كميت وكيفيت تابع جوش وخروش بىحد ومرزى است كه در درونشان صورت مى گيرد وحتى گاهى نه تنها آداب سخنورى ونويسندگى را مراعات نمى كنند ، بلكه قواعد ضرورى سخن را هم مورد توجه قرار نمى دهند وصريحا مى گويند :
« مفتعل مفتعل مفتعل كشت مرا » وبه عيوب چانه زدن وسخن بازى به خوبى آگاه شده مى گويند :
ما كه خود را در سخن آغشته ايم از حكايت ما حكايت گشته ايم
زيرا سخن جز وسيلهاى براى تماس گرفتن با حقايق نيست : -
قافيه انديشم ودلدار من گويدم منديش جز ديدار من
بايد اين نكته را پذيرفت كه وسيله بودن سخن براى كسانى به خوبى روشن مى شود كه حتى انديشه را هم كه از عالىترين فعاليتهاى درونى است ، از ديدگاه