تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
مى فهميدند وسپس زندگى فردى واجتماعى خود را حقيقتا به مقتضاى آن تطبيق مى نمودند ؟ مگر در خود همين دوران قرن بيستم صدها بلكه هزاران ارزشهاى انسانى وحقايق اخلاقى با اين كه از نظر واقعيت امور ثابت شدهاى هستند ، پاى مال هوى وهوس انسانها نگشتهاند ؟ امروز وقتى كه رهبران فكرى واخلاقى عالم انسانيت فرياد مى زنند : اى مردم جوامع دنيا جنگ بد است ، حق كشى بد است ، خود پرستى بد است ، اين اصول عالى وشايسته مورد پذيرش وعمل مردم قرار مى گيرد ؟ اگر بنا شود كه انسانها به حال خود رها شوند وفقط به خواسته هاى طبيعى خود پاسخ بگويند واز مسائل واصول عالى انسانى تنها بدانستنش قناعت نمايند ، بدون كمترين تفاوت در ديروز وامروز وفردا ، همان جاندار مايع وانعطاف پذير خواهد بود كه هستىاش در گروگان آب وباد طبيعت وخواسته هاى طبيعى ساير همنوعان خود قرار خواهد گرفت .
كسى مى تواند بىنياز از اصول عالى انسانى كه گذشتگان گوشزد كردهاند ( ومرور قرون واعصار نتوانسته است عظمت آنها را از بين ببرد ) بوده باشد كه نه من داشته باشد ونه ايده آل عالى براى زندگى ، ويا چنان تحولى در موجوديت انسانى او به وجود بيايد كه موضوع آن اصول را از خود منتفى بسازد .
مسئلهء دوم - ما هرگز با فرسودگى جزئيات واشكال وموارد ادبيات گذشتگان مخالف نيستيم . زيرا واضح است كه شتر وساربان زمان سعدى :
اى ساربان آهسته ران كارام جانم مى رود آن دل كه با خود داشتم با دلستانم مى رود
در روزگار هواپيماهاى جت وكنگورد وآپولو ولونا آنچنان منتفى است كه طلوع خورشيد وماه هفتصد سال پيش از اين روز . اما وقتى كه مى گويد :