تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٣ - تفسير ابيات
براى تو مانند فرعون وفرعونيان خون است ، براى من آب زلال وگوارا است نه خون . براى تو آهن وبراى داود عليه السلام موم است كه از آن زره مى بافد . كوه در نظر تو جسم سنگين وجامد ، ولى براى داود مطرب وجدآور است .
سنگهاى ريزه به چشمان تو ساكت ، ولى در دست محمد صلى الله عليه وآله گوياى فصيح است . همان ستون خانه يك چوب مردهاى براى تو ، ولى براى پيامبر عاشق دل باختهاى بود . بدين ترتيب -
جمله اجزاى جهان پيش عوام مرده وپيش خدا دانا ورام
اما اين كه گفتى : در اين قصر وسرا كسى نيست ، براى چه طبل مى زنى ؟ پاسخت را بشنو . اين انسانها در راه خدا طلاها خرج مى كنند وخيرات ومساجد بنا مى كنند . مال وقواى بدنى در راه مكهء دور دست مستهلك مى سازند ومانند عشاق سرمست تمام موجوديتشان را در اين راه مى بازند ، هيچ به فكر كسى از آنها خطور مى كند كه خانهاى كه در مكه به نام بيت الله است ، خالى است ، اصلًا چنين سخنى را هيچ آگاهى به زبان مى آورد ؟ آن كس كه درونش از نور الهى روشن گشته است ، خانه را پر از دوست مى بيند . در مقابل ، بسى خانه هاى پر جمعيت وجود دارد كه در نظر عاقبت بينان حتى از يك جاندار هم تهى است .
تو حقيقتا راهى كعبه باش وهر كه را بخواهى در آن خانه ى سترگ جستجو كن ، تا در مقابل چشمانت نمودار گردد . آن صورت كه مانند آينهء الهى فاخر وعالى گشته است ، او از بيت الله خالى نيست او هميشه حاضر مكه واز سستى منزه ومبرا است ، بقيهء مردم براى احتياج به آن بيت روى مى آورند .
آيا اين حجاج بيت الله الحرام هيچ مى گويند كه ما اين لبيكها را در موقع بستن احرام در پاسخ كدامين ندا ودعوت مى گوييم ؟ بايد بدانى كه آن توفيق الهى كه تو را به لبيك گفتن وادار كرده است ، همان نداى الهى است . با استشمام روحى مى فهمم كه اين قصر وسرا بزم جان است وخاكش كيميا .