تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٩ - تفسير ابيات
بر تن كنند واگر دستورى رسد كه دست از آن صورت بردارند ، آن لباس را از تن بر كنند ، اين است معناى « له الخلق وله الامر » خلقت عالم صورت وعالم امر جان است كه سوار بر مركب خلقت است . اين راكب ومركوب ، اين جسم وجان تسليم فرمان خدا حركت مى كنند با اين تفاوت كه
« جسم بر درگاه وجان در بارگاه »
هنگامى كه مشيت الهى مى خواهد آب در سبو رود ، به لشكريان جان دستور مى دهد كه به صورتها واجسام سوار شوند ومطابق مشيت الهى برانند . باز اگر بخواهد كه جانها به جايگاه اصلى خود بر گردند از مامورين جانها دستور مى رسد كه از مركب ( صور واجسام ) پياده شويد وراه خود را پيش بگيريد . اين جريان اسرار آميز خلق وامر را در همين جا پايان بدهيم ، زيرا -
بعد از اين باريك خواهد شد سخن كم كن آتش هيزمش افزون مكن تا نجوشد ديگهاى خرد زود ديگ ادراكات خرد است وفرود
پاك پروردگارى كه سيبستان اسرار آميزى را به وجود مى آورد وآن را با ابر صوت وحرف والفاظ مى پوشاند ، تا آنجا كه جز بو از آن سيبستان با عظمت چيزى به مشام مردم نمى رسد .
تو اى انسان ، كوشا باش تا هر چه بتوانى به استشمام آن بوى غيبى بيافزاى ، باشد كه همين بوى تو را به كوى سيبستان بكشاند . خود را نگه دار وتن از بادهاى سرد وهواى ناملايم طبيعت وغرايز بپوشان تا شامهء تو را مختل نسازند .
جان اين مردم كه هوا وهوسشان از بادهاى زمستانى سردتر وپژمرده كننده تر است ، مانند جمادات ، ولى بدن مادى آنان با طراوت وبس شگرف است .
نفس كه مى كشند ، گويى از تل برف نفس بر مى آورند . در آن هنگام كه برفهاى زمستانى شهوات وخود پرستىها ، مزرعهء جان آدميان را پر كرد ، بىكار ننشينيد واز مشرق روحانى ، شمشير حسام الدين بر آوريد وبار ديگر حرارتى به آن جانهاى افسرده ببخشيد . اين كه گفتم شمشيرى از مشرق روحانى بر آوريد ، تشبيهى از تيغ آفتاب است كه بر برفها فرود مى آيد وبرفها را در روى كوه ها به سيل مبدل