تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٢ - تفسير ابيات
بارها در كتاب مثنوى گفتهايم كه ما در بيان حقايق ، مثل حقيقى نمى آوريم ، بلكه مثالى مى زنيم كه عقول جامد هم براه بيافتند . به عقل نظرى غره مباش ، زيرا اگر چه اين عقل سر تيز است ، ولى پاى بس سستى دارد كه دل را ويران وكالبد مادى را مى پروراند .
اين عقل در امور دنيوى بسيار تابناك ولى در ترك شهوات حيوانى هيچ وپوچ . وهوادارانش در موقع ادعا سينهاى چون شرق درخشان دارند ، ولى در هنگام عمل وشكيبايى از محرمات الهى مانند برق موقت وگريزان .
خود نمايى شگفت انگيز وقيافهء دانشورى در هنرها به خود مى گيرند ، ولى در موقع وفا وصدق وصفا مانند خود دنيا بىوفا وتيره وتارند .
خود بينى آنان را چنان متورم مى سازد كه در اين جهان بزرگ نمى گنجند ، اما اگر با دقت در موجوديتشان بنگريد ، از حقارت وپستى مانند يك لقمهء ناچيز در گلو ومعده گم شدهاند . اين بىنوايان هم نبايد مايوس شوند ، زيرا اگر نيكو جو باشند ، به اوصاف نيك موفق خواهند گشت . اگر چه من انسانى مانند منى گنديده باشد وقتى كه به جان به پيوندد پاك وروشن مى گردد . اگر ديدى كه جان چون جماد دارى توقف مكن ورو به نباتى رهسپار باش ، آن گاه از نباتى سراغ گوهر جان را بگير ومانند خضر آب حيات بنوش ، باز توقف مكن ورو به سوى جانان كن ورخت در ابديت بيانداز .