تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨ - اين است كار ماده در قلمرو رو بناى هستى ، جنگ و تكاپو ميان ذرات ماده حكم فرماست ، تا آن گاه كه به پشت پردهء طبيعت يا به دامان محبت الهى بخزند و از كارزار تضاد و تخالف بيرون روند
همان است كه عبد الرزاق لاهيجى گفته است :
در وديوار به محرومى من مى خندند من به اين خوش كه برويم در گلشن باز است
باكى نداشته باشيد وبگوييد : حتى آن جوامع پيشرفتهاى هم كه در شكل ظاهرى مسائل زندگى را حل كرده ومردمشان در يك همزيستى بسيار سيستماتيك بسر مى برند ، حقوق وقراردادهايشان مورد عمل وبدون شكنجه وآزار افراد وطبقات با يكديگر در خيابانها وكارگاه ها وپشت ميزها وآزمايشگاه ها وبيمارستانها واماكن تفريح وخوش گذرانىها با يكديگر زندگى مى كنند ، در موقع تحليل روانى ، در نخستين سطح ابتدايى با مسائل هومانيسم ( انسانى ) رو برو مى شويم ، ولى پس از كمى دقت وتحليل وتجزيهء سطوح عميق خواهيم ديد كه آن همه طرق زيباى همزيستى براى دفاع از خود شخصى است كه در پهنهء حيات طبيعى به ساير خودها وابسته است .
در دو موضوع مى توان اين ادعا را به طور وضوح ديد :
موضوع يكم - پول است كه به صورت سراب خشكى مى تواند همهء حياتها وخودها را در خويشتن بخشكاند واين پول در اغلب كشورهاى پيشرفته مدار زندگى اصيل بوده واز كار افتاده گان با اين كه شايد از با فضيلتترين ومترقىترين حيات انسانى برخوردار بوده باشند ، طفيلى بوده ، ولى در صورت قانونى از پول اجتماع زندگى مى كنند .
موضوع دوم - تحولات وانقلابات طبيعى يا اجتماعى وتيز است كه سطوح پشت پردهء سطح ظاهرى روان انسانهاى پيشرفته را نمودار مى سازد ومعلوم مى شود كه آن همه دعاوى هومانيستى جز براى حفظ خود شخصى با خودهاى ديگران چيز ديگرى نبوده است وبه قول فدايى لاهيجانى :
خلقم اگر آشناى خود مى خواهند الحق سپر بلاى خود مى خواهند خود را ز براى ما نمى خواهد كس ما را همه از براى خود مى خواهند