تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٨ - معاتبه كردن حضرت رسول صلى الله عليه و آله با صديق و عذر گفتن صديق
((١٠٩٤)) رحم فرما بر قصور فهمها اى وراى فهمها ووهمها
((١٠٩٥)) ايها العشاق اقبال جديد از جهان كهنهء نو در رسيد
((١٠٩٦)) زين جهان كاو چارهء بىچاره جوست صد هزاران نادرهء عالم در اوست
((١٠٩٧)) ابشروا يا قوم اذ جاء الفرج افرحوا يا قوم قد زال الحرج
((١٠٩٨)) آفتابى رفت در كازهء هلال در تقاضا كه ارحنا يا بلال
((١٠٩٩)) زير لب مى گفتى از بيم عدو كورى او بر مناره رو بگو
((١١٠١)) اى در اين حبس ودرين كندو شپش هين كه تا كس نشود رستى خمش
((١١٠٢)) چون كنى خامش كنون اى يار من كز بن هر مو برآمد طبل زن
((١١٠٣)) آنچنان كر شد عدوى رشك خو گويد اين چندين دهل را بانگ گو
((١١٠٤)) مى زند بر روش ريحان كه طريست او ز كورى گويد اين آسيب چيست
((١١٠٥)) مى شكنجد حور دستش مى كشد كور حيران كز چه در دم مى كشد
((١١٠٦)) اين كشا كش چيست بر دست وتنم خفتهام بگذار تا خوابى كنم
((١١٠٧)) آن كه در خوابش همى جويى وى است چشم بگشا كان مه نيكو پى است
((١١٠٨)) زان بلاها بر عزيزان بيش بود كان تجمّل يار با خوبان فزود
((١١٠٩)) لاغ با خوبان كند در هر رهى نيز كوران را بشوراند گهى
((١١١٠)) خويش را يك دم بدين كوران دهد تا غريو از كوى كوران برجهد