تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٦ - تفسير ابيات
نمى داند كه پيامبر در آن لحظات چه بخششها به او فرمود . اگر مى خواهى مثل ونمونهء آن بخشش را بفهمى -
چون بود مسّى كه بر اكسير زد مفلسى بر گنج پر توفير زد ماهئى پژمرده در بحر اوفتاد كاروان گم شده زد بر رشاد
آن سخنانى كه پيامبر در آن حال به بلال گفت ، اگر به شب تاريك مى گفت ، تاريكى از شب رخت برمى بست ومانند بامداد روشن مى گشت . من قدرت بيان وتوضيح آن اصطلاح را ندارم -
خود تو دانى كافتاب اندر حمل تا چه گويد با نبات وبا حلل خود تو مى دانى كه آن آب زلال مى چه گويد با رياحين ونهال
به طور كلى خلاقيت الهى با همهء اجزاى جهان هستى سخن مى گويد ، چونان سخنى كه افسونگران با دم وحرف ، تحول به وجود مى آورند . جاذبهء خلاقيت خداوندى به وسيله اسباب وعلل سخنها با معلومات واثرها مى گويد كه نيازى به لب وحرف وصوت ندارد .
همان تاثير قدرت در گردش اجزاى هستى را بياد بياور ، اگر چه آن تاثير در ما فوق حس وعقل معمولى صورت مى گيرد ، زيرا اين عقول در طوفانهاى گوناگون تقليد گيج وكلافه گشته است .
عقلى كه در اصول حق يابى مقلد باشد ، يقينا در فروعش نيز مقلد خواهد بود . اگر عقل نظرى در بارهء حقايق ما فوق قلمرو خويش چيزى بپرسد ، در پاسخش تنها اين جمله را بگو كه « چنان است كه تو نمى دانى ونخواهى دانست » .
سرور دو جهان پس از ساعتى زبان به عتاب ابو بكر گشود .