تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٦ - تفسير ابيات
روز نحر رستخيز سهمناك مؤمنان را عيد وگاوان را هلاك
زيرا - در چنان روز حيات وموت مطلق ، مرغابىها مانند كشتىها روى دريا روانه مى گردند . هلاكت وحيات هر كس در آن روز از روى دليل وعلت خواهد بود وهر كسى به نقطهء گرايش خود رهسپار مى گردد ، بازان به سوى سلطان ، زاغان روانهء گورستان . نقل بسيار خوش طعم زاغان در اين دنيا لاشه وسرگين خشك وپارهء استخوان است ، لذا -
قند حكمت از كجا زاغ از كجا ؟
كرم سرگين از كجا باغ از كجا ؟
انسان سست عنصر لياقت جهاد با نفس را ندارد ، چنانكه اسافل اعضاى خر لياقت مشگ وعود را دارا نمى باشد . زنان كه قدرت جهاد اصغر ندارند ، چگونه مى توانند از عهدهء جهاد اكبر برآيند ؟ مگر به ندرت كه رستمى در كالبد زن درآيد ، مانند حضرت مريم ، چنانكه بالعكس مردانى پيدا مى شوند كه به جهت ضعف نفس ، زن در نهادشان مخفى است . در آن جهان همه اين ماده گىها مجسم مى شود . چون رستاخيز روز دادگرى است ، لذا شايستهء آن روز ، عدل وداد بوده ، كفش براى پا وكلاه از آن سر خواهد بود ، تا هر جويندهاى به مطلوب خود برسد وهر غروب كنندهاى به جايگاه غروبش . آن روز -
نيست هر مطلوب از طالب دريغ جفت تابش شمس وجفت آب ميغ
اين دنيا قهر خانهء كردگار متعال است ، اگر امروز اين قهر خانه را بپرستى ، فردا هم به قهر خداوندى مبتلا خواهى گشت ، اگر بخواهى بدانى كه اين دنيا چگونه قهر خانهء خداوندى است ، به لاشه هاى متلاشى شده واستخوان وموىهاى تبهكاران بنگر كه چگونه مورد قهر الهى قرار گرفته ودر دريا وخشكى از لبهء تيغ غضب خداوندى قطعه قطعه گشتهاند . برو در سرگذشت بشرى با دقت بنگر -
پرّ وبال مرغ بين بر گرد دام شرح قهر حق كننده بىكلام