تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٠
بدون دخالت اختيارت مى جوشد وجهشى از موقعيت تثبيت شده ات برمى دارى ، دست گدايى به كسى دراز كرده بودى ؟ مگر غير از اين بود كه مغز فعال تو واقعيت را بدون خود خواهى وسود جويى ولذت پرستى جستجو مى كرد واين تو بودى كه پس از آگاهى به ارزشهاى معلول مفيديت ، آن واقعيت را به بازار سوداگرى آوردى واز مردم جامعه براى جوشش وراهيابى بىاختيارى ( ولو از نظر مبادى طبيعى مغز ) خود ، طلب قيمت ومزد كردى . نمى دانيم بالاخره انسان در ميان دو جريان خارج از معامله ( ما قبل نمودار شدن واقعيات در عرصهء اجتماع وبعد از افتادن به جريان وضميمه شدن به سلسلهء رويدادها ) بچه علت در وسط آن دو ، اين اندازه وقاحت در سود جويى را بر خود روا داشته ومى گويد : « مى دهم تا بگيرم » ، « اگر بگيرى بايد بدهى » تفسير ابيات در ميان مردم از بازى بسيار جدى فقير كه نمى توان مخفى داشت هياهو افتاد . هر كسى به مناسبت فهمى كه داشت ، گفت گوهاى گم راهانهاى به راه انداخته بود وحسودان از هر طرف سر برآورده بودند .
گزارش مخفى به شاه وقت دادند كه فلان فقير گنج نامهاى يافته است . وقتى كه فقير شنيد كه خبر آن گنج نامه به شاه رسيده است ، چارهاى جز تسليم ورضا نديده پيش از آن كه دچار شكنجه هاى شاه شود گنج نامه را تقديم كرد وگفت : از آن هنگام كه اين رقعه را يافتهام ، رنجى بىحد واندازه متحمل شدهام ولى گنجى نيافتهام . من بسى مانند مار به خود پيچيدهام . ويك ماه است كه با كام تلخ زمين را زير ورو مى كنم ، ولى حتى يك دانه هم از گنج نياوردهام .
اكنون اى پادشاه ، گنج نامه را به تو تقديم مى دارم -
بو كه بختت بركند زين كان غطا اى شه پيروز جنگ ودژ گشا