تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٤ - قصهء بلال حبشى و شوق او و رنجانيدن خواجه او را و معلوم كردن صديق حال او را
كه منكر حركت مى باشند واز مسائل طبيعى گفت گو مى كنند ، در حقيقت از طبيعت بحث نمى كنند » [١] اگر چه صريح بعضى از جملات فوق مى رساند كه عقيدهء هراكليد در بارهء حركت خيلى عمومى تر وعميقتر بوده است .
با اين حال ارسطو را مى توان از كسانى محسوب كرد كه طبيعت را بدون حركت وتحول قابل مطالعه نمى دانند مخصوصاً با نظر به اصل تضاد كه ارسطو تا حدودى از ديدگاه علمى پيش كشيده وتفاعلات عناصر طبيعت را معلول آن مى داند واين تفاعلات حركت وتحول را به خوبى اثبات مى كند . [٢] بدين ترتيب با اشكال وبيانات گوناگون ، موضوع حركت در مغرب زمين پس از يك توقف نسبتا طولانى بار ديگر به وسيلهء متفكرين ما بعد رنسانس به ميدان معرفت جهان بينى كشيده مى شود وهگل بار دگر شدن هراكليد را مانند شعارى براى فلسفه يادآور مى شود وحركت را بر سه پايهء تز وآنتى تز وسن تز استوار مى سازد ، پس از او تمام متفكرين ماترياليست آن را مى پذيرند به طورى كه حركت را نخستين اصل از اصول چهارگانه ديالكتيك معرفى مى نمايند . در فلسفهء اسلامى مخصوصاً با نظر به منبع اصلى آن ، قرآن ، موضوع حركت كاملًا پذيرفته مى شود وبا استناد به آياتى از قبيل : « يَسْئَلُه مَنْ فِي اَلسَّماواتِ واَلأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ٥٥ : ٢٩ » [٣] ( هر چه كه در زمين وآسمان است ادامه هستى خود را از خدا مى خواهد . هر لحظهاى خدا كار انجام مى دهد ) .
« وتَرَى اَلْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وهِيَ تَمُرُّ مَرَّ اَلسَّحابِ ٢٧ : ٨٨ » [٤]
[١] علم الطبيعه ، ك ١ ب ٢ ص ٩٧ . .
[٢] رجوع شود به كتاب كون وفساد ، ارسطو ، ترجمه بوسيله دو مترجم مزبور ، ك ١ ب ٦ ف ٦ ص ١٦٩ وك ١ ب ٥ ف ١٦ ص ٥٥ وك ١ ب ٥ ف ٩ ص ١٤٩ وكتاب نفس ، ارسطو ، ص ٥٦ . .
[٣] سوره الرحمن ، آيهء ٢٩ . .
[٤] سوره النمل ، آيهء ٨٨ . .