تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٢ - تفسير ابيات
افروزى كه از ديدهء خفاش صفتان پوشيده ومستورى ، حجاب آفتاب جز نور وتشعشع پرتاب همان آفتاب چيزى نخواهد بود . حجاب خورشيد روح انسان كامل كه ديگران را از ديدن آن روح محروم مى نمايد نور ربانى است كه شب ظلمانى وخفاش را از مشاهدهء نور آن خورشيد بىنصيب مى نمايد .
شب وخفاش هر دو در دورى وپشت پرده ، سيه رو وافسرده ماندهاند . اى مولوى ، تو كه شمهاى از داستان هلال را نوشتى ، داستانى هم از بدر تابان در ميان بياور . گمان مبر كه هلال وبدر دو چيز مختلفند ، بلكه با يكديگر متحد واز دويى ونقص وفساد بدوراند . هلال ناقص نما در باطن از هر نقصى مبرا است ، نمايشى كه از نقص دارد مقدمهء ظهور تدريجى او است ، والا در باطن همان بدر است .
سر به بالا كن ودر آن صفحهء هستى كه هلال مانند سطرى در آن مى درخشد درس جريان هستى را بياموز كه مى گويد : تدريج ناموس بزرگ طبيعت است . تو هم اى شتاب زده ى خام ، عبرتى از اين درس الهى بگير وبدان كه « پايه پايه بر توان رفتن به بام » بگذار غذاى تو را ديگ جوشانت به تدريج استادانه بپزد ، آن آش يا هر مادهاى كه ديوانه وار بجوشد كارى از آن ساخته نيست .
مگر خدا قادر نبود كه آسمانها وزمين را در يك لحظه بيافريند بچه علت آنها را در شش روز يا دوران كه هر روز ودورانش هزار سال است به تدريج آفريده است ؟ براى چه آفرينش آدم ابو البشر را در امتداد چهل روز انجام داد ؟ چرا خلقت كودك در نه ماه تكميل مى شود ؟ زيرا سنت الهى بر آن است كه بروز واقعيات جهان هستى به تدريج صورت بپذيرد .
نه مانند تو خام عجول كه هم اكنون تاختن آوردى وهنوز طفوليت را سپرى نكرده ، خود را شيخ قرار دادى ومانند كدوى تو خالى در صدد برترى گرفتن به ديگران برآمدى ، در حالى كه نه قدرت جهاد با نفس در تو به وجود آمده است ونه ياراى مقاومت در كارزار رويدادها .