تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
گر چه نسيان لا بد وناچار بود در سبب ورزيدن او مختار بود
١٩٠ - هر اندازه كه يك موضوع براى آدمى جدىتر وحياتىتر تلقى شود ، اندازه فراموشى وغفلت واشتباه در بارهء آن موضوع تقليل مى يابد .
تو انا ربى همى گويى مدام غافل از ماهيت اين هر دو نام
١٩١ - كسى كه من خدايم مى گويد ، نه من را مى شناسد نه خدا را .
از كمين سگسان سوى داود جست عامهء مظلوم كش ظالم پرست
١٩٢ - تحرك ناخود آگاه عاميان كه جز سطح امور چيزى را نمى نگرند به نابودى مظلوم وپرستش ظالم مى انجامد .
مه فشانَد نور وسگ عوعو كند هر كسى بر طينت خود مى تند چون كه نگذارد سگ آن بانگ سقم من مهام سيران خود را كى هلم چون كه سركه سركگى افزون كند پس شكر را واجب افزونى كند زاغ در رز نعرهء زاغان زند بلبل از آواز خوش كى كم كند
دفتر ششم ١٩٣ - شما كه با نيت پاك راه سعادت خود ويا اجتماع را در پيش گرفتهايد ، نه تنها عوعو اخلالگران نبايد شما را از راه باز بدارد ، بلكه با تشديد عوعو شما هم بايد به نيرو وكوشش خود بيافزاييد .
نقل خارستان غذاى آتش است بوى گل قوت دماغ سر خوش است گر پليدان اين پليدىها كنند ابرها بر پاك كردن مى تنند ور جهانى پر شود از خار وخس آتشى محوش كند در يك نفس گر چه ماران زهر افشان مى كنند ور چه تلخانمان پريشان مى كنند نحلها بر كوه وكندو وشجر مى نهند از شهد انبار شكر
١٩٤ - كوته بين مباشيد ، در هندسهء كلى الهى با موقعيت اختصاصى كه داريد ، به تقسيم جهان به خوب وبد نپردازيد واز اين تقسيم بازيگرانه ونابجا حيرت