تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
٣٧ - تا قدرت داريد بكوشيد شك وگمان را تقليل ودر خود يابى وجهان بينى به يقينهاى روشن برسيد .
مال تخم است وبهر شوره منه تيغ را در دست هر رهزن مده
٣٨ - مواد معيشت ضرورىترين وسيلهء حيات است كه مى رويد ومى روياند ، به دست تبهكاران مسپاريد وتباهش مسازيد .
تو نگاريدهء كف موليستى آنِ حقّى كردهء من نيستى خون نپوشد گوهر تيغ مرا باد از جا كى برد ميغ مرا
٣٩ - چون خالق زندگى ومرگ خدا است ، لذا شمشيرى را كه خداوند براى دفع مفاسد در دست انسانها نهاده است ، نبايد انسانها هدف مزبور را فراموش كرده گوهر اساسى شمشير را با خود پرستى آلوده كنند .
چون كه زاغان خيمه در گلشن زدند بلبلان پنهان شدند وتن زدند
٤٠ - دو گروه نيكان وبد كاران پس از تثبيت شخصيت ومسيرشان نمى توانند با يكديگر سازگار باشند .
آيينهء دل چون شود صافى وپاك نقشها بينى برون از آب وخاك هم ببينى نقش وهم نقاش را فرش دولت را وهم فراش را
٤١ - اگر آيينهء دل آدمى از زنگار هوى وهوس وخود پرستىها پاك شود ، با حقايق فراوانى از پشت پرده آشنا مى گردد .
چشم چون بستى تو را جان كندنى است چشم را از نور روزن صبر نيست
٤٢ - حواس درونى وبرونى آدمى چنان تعبيه شده است كه ركود وبىكارى آنها حيات آدمى را مختل مى سازد .
چون كه يك مو كژ شد از ابروى او شكل ماه نو نمود آن موى او موى كژ چون پردهء گردون شود چون همه اجزات كژ شد چون بود
٤٣ - نظم دقيق فعاليتهاى حسى وذهنى انسان به اندازه ايست كه با كمترين انحراف واقعيت موجود را معدوم ومعدوم را موجود مى نمايد .