تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
دور بينانند وبس خفته روان رحمتى آريدشان اى رهروان
١٥٢ - وشما اى رهروان رهبر ، اين در خواب رفتگان بر لب چشمه سار حيات را به حال خود نگذاريد ، رحمتى بر آنان بياوريد ودستشان را بگيريد .
تن ز جان وجان ز تن مستور نيست ليك كس را ديد جان دستور نيست
١٥٣ - نزديكترين وبديهىترين دريافت شده براى انسان روح انسان است كه مجهولترين مجهولات است .
اين جهان كوه است وفعل ما ندا سوى ما آيه نداها را صدا
١٥٥ - هر عملى عكس العملى ( هر كنشى واكنشى ) دارد .
كار پاكان را قياس از خود مگير گر چه باشد در نوشتن شير شير هر دو گون زنبور خوردند از محل ليك شد زان نيش وزين ديگر عسل هر دو گون آهو گيا خوردند وآب زين يكى سرگين شد وزان مشگ ناب هر دو نى خوردند از يك آب خور اين يكى خالى وآن پر از شكر
١٥٦ - قياس بازىها را در كنار بگذاريد وتشابهات صورى را متحد در حقيقت تلقى نكنيد .
كار بىچون را كه كيفيت نهد اين كه گفتم هم ضرورت مى دهد
١٥٧ - تمام مفاهيمى كه در توصيف خدا به كار برده مى شود از روى ضرورت است ، زيرا او ما فوق وآفرينندهء كيفيات است .
كم كش ايشان را كه كشتن سود نيست دين ندارد بوى مُشك وعود نيست
١٥٨ - ايمان كار دل است وشمشير را راهى به دلها نيست .
او چو باشد زشت گفتش زشت دان هر چه گويد مرده آن را نيست جان
١٥٩ - سخنان تبهكاران را به درون خود راه ندهيد ، زيرا مرده است وجان شما را تباه مى سازد .
جملگى طومارها بُد مختلف همچو شكل حرفها ياء تا الف در يكى گفتا كه اوستا هم تويى زان كه اوستا را شناسا هم تويى