تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
اين همه غمها كه اندر سينه هاست از غبار گرد وباد وبود ماست اين غمان بيخ كن چون داس ماست اين چنين شد وآن چنان وسواس ماست
٢٦ - اشتباه در شناخت وارزيابى خويشتن ابرها وغبارهاى تيره اندوه را بر فضاى درون ما حكم فرما مى سازد وبدين ترتيب با دست خود داس برانى مى سازيم وريشهء زندگانى ايده آل خود را مى بريم .
اين سخن شير است در پستان جان بىكشنده خوش نمى گردد روان
٢٧ - بروز حقايق از انديشمندان بشرى غالبا مربوط به زمينه واستعدادى است كه فرد يا اجتماع اقتضا مى كند .
چون حكيمك اعتقادى كرده است كاسمان بيضه زمين چون زرده است گفت سايل چون بماند اين خاكدان در ميان اين محيط آسمان همچو قنديلى معلق در هوا نى به اسفل مى رود نى بر علا آن حكيمش گفت كز جذب سما از جهات شش بماند اندر فضا همچو مغناطيس قبّهء ريخته در ميان ماند آهنى آويخته
٢٨ - جاذبيتى در كيهان وجود دارد كه كرات فضايى را در وضع معينى ثابت ومتغير سازد .
اى كه اندر چشمهء شور است جات تو چه دانى شط وجيحون وفرات
٢٩ - هنگامى كه سطوح من آدمى با كيفيت مخصوصى اشغال شده باشد ، كيفيات ديگر براى آن قابل هضم نيست .
همچو اعرابى كه آب از چَه كشيد آب حيوان از رخ يوسف چشيد بهر فرجه شد يكى تا گلستان فرجهء او شد جمال باغبان رفت موسى كاتشى آرد به دست آتشى ديد او كه از آتش برست
٣٠ - در سير وسياحت در زير درخت خلقت ودر حال تكاپو براى زندگى برگى را تماشا مى كنيد ، ناگهان ميوهء بس شيرين وعالى را در زير آن برگ مشاهده مى كنيد .