تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٨ - سخن و انديشه
وسيله منظور نمايند وبس . بهر حال جلال الدين به اضافهء توصيه به وسيله قرار دادن سخن كه بارها در مثنوى گوشزد كرده است ، در ابيات مورد تحليل يك نكتهء روانى بسيار مهم را مورد تذكر قرار داده است .
وآن اين است كه معمولا فعاليت مراكز مغزى مربوط به سخن با فعاليت انديشهء صد در صد سازگار نمى باشد . تا انديشهاى از فعاليت وتموج نيافتد ، نمى توان آن را قالب گيرى كرده وبه وسيلهء سخن ابراز نمود وبه قول جلال الدين -
گر به معنى رفت غافل شد ز حرف پيش وپس هرگز نبيند هيچ طرف
به همين جهت است كه توجه به جلال وجمال سخن در حال انديشه كه خود مستلزم انديشهء مخصوص در بارهء آن توجه است ، انديشه در خود معنى را راكد مى كند وبالعكس فرو رفتن در معنى وتوجه به خود انديشهاى كه در مغز به جريان افتاده است ، فراوانى وشكوه وجلال وجمال سخن را تقليل مى دهد ، زيرا -
آن خشت بود كه پرتوان زد .
كشش دادن بيك سخن در ابراز يك حقيقت ، اگر آن حقيقت از نظر جوانب وقيافه هاى مختلف مورد ابراز نباشد به ريزش سقف شكسته يك خانه شبيه است كه ابر از فضا رفته وباران قطع شده ، ولى هنوز قطرات باران از آن سقف در حال چكيدن است .
بنا بر ملاحظات فوق به طور قطع مى توان گفت : يكى از آرمانهاى اساسى فرهنگ بشرى آن است كه سخن جنبهء وسيله وقالب صحيح بودن خود را به انديشه ها ومعانى دريافت كند ومزاحم انديشه ومعنى نباشد كه متاسفانه تا كنون اين وضع پيش نيامده است ، زيرا هنوز : -
راه هموار است وزيرش دامها قحطى معنا ميان نامها لفظها ونامها چون دامهاست لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست