تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٣ - تفسير ابيات
آن كه تنها خوش رود اندر رصد با رفيقان بىگمان خوشتر رود
هر پيامبرى در راهى كه پيش گرفته بود ، با نشان دادن معجزه ، نخست ياران موافقى به دست آورده است .
تشكل وهمراهى با جمعيت را با ديدهء تحقير منگر ، زيرا اگر تشكل ديوارها نباشد ، خانه وانبارى به وجود نمى آيد .
حق تعالى از هر جنسى جفت جفت آفريده است ، به همين جهت است گه نتايج مطلوب از جمعيتها پديدار مى گردد .
در ميان صياد ومرغ به طور شگفت انگيز اشكال وجواب رد وبدل شد وجر بحث طولانى شد . بگذريم اين بحث وجر را رها نموده -
مثنوى را چابك ودل خواه كن ماجرا را موجز وكوتاه كن
ناگهان چشم مرغ به دانه هاى گندم افتاد ، نفسش طاقت از دست داد وبه صياد گفت : اين گندمها از آن كيست ؟ صياد گفت : مال يتيمى است كه وصى ندارد وچون مرا امين مى دانند ، در نزد من امانت گذاشتهاند مرغ گفت : من مضطرم وحال مجروح وحال ناگوارى دارم ، در اين حال مردار بر من حلال است وقانون شرع خوردن اين گندم را براى من تجويز كرده است . صياد گفت در اين جا خود تو هستى كه به اين ضرورت فتوا دادهاى . واگر از اين گندم بدون ضرورت تناول كنى گنه كار خواهى گشت .
البته از اين گندم بخور وضمان مثل يا قيمت آن را در عهدهء خود داشته باش . مرغ مدتى در خود فرو رفت واسب سركش نفس عنان از دستش گرفت و
پس بخورد آن گندم ودر فخ بماند چند او ياسين والانعام خواند
ولى اى مرغ بىنوا ، پس از در افتادن در دام مرگ ، افسوس وآه چه سودى دارد كاش اين آه هاى مانند دود سياه را در پيش از افتادن به دام بر مى آوردى . در آن زمان كه حرص وهوس بجنبش مى افتد ، پناه از خداوند فرياد رس بخواه - .