تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - ملاك ضعف و قدرت جان آدمى با آگاهى او سنجيده مى شود
ويا آنجا كه مى گويد :
اين زمين وآسمانهاى سمى هست عكس مدركات آدمى
دو بيت مزبور همان عقيده ايده آليستى را بيان مى دارد كه ملاك موجوديت وجريان هستى را درك وهوش آدمى تلقى مى كند واين نظره چنانكه بارها در تفسير ونقد وتحليل دفترهاى گذشتهء مثنوى گفتهايم ، صحيح نيست .
اما اين كه ملاك حيات يك انسان با كميت وكيفيت آگاهى او بايد سنجيده شود ، مطلبى است كاملًا منطقى ، زيرا آگاهى كه از مادهء خام احساس شروع مى شود ودر اشراف ومالكيت روانى به مورد آگاهى ختم مى شود ، اساسىترين خاصيت حيات است كه بدون آن وجود آدمى مردهاى بيش نيست .
اين آگاهى كه جلال الدين آن را ملاك حيات مى داند ، بقدرى با مادهء لا شعور فاصله دارد كه تماس وارتباط آن با ماده يا سر برآوردن آن از ماده ، جز با دخالت ماوراى طبيعت قابل تفسير نيست . لذا مى گويد :
چون سر وماهيت ما مخبر است [١]
يعنى بدان جهت كه راز درونى ما وماهيت جان ما از طرف خداوند طرف اخبار وآگاه شده است .
وهم چنين بيت اخير كه مى گويد :
روح را تأثير آگاهى بود هر كه را اين بيش اللَّهى بود
لذا هر چه كه آگاهى حيات روانى ما قوىتر وظريفتر مى گردد ، قوس صعودى ما به ماوراى طبيعت ارتفاع مى گيرد واشراف به طبيعت را نتيجه مى دهد والا همه جانداران ابتدايى وانسانهاى معمولى هم از احساس وآگاهى برخوردار هستند ، ولى آن احساس وآگاهى خام كه بارقهء بسيار ناچيزى از حيات را نشان مى دهد ، قابل اشراف به آن چه كه در پيرامونش مى گذرد نيست چه برسد به اين كه جهان هستى
[١] در نسخهء نيكلسون مصرع مزبور چنين است : « چون سر وماهيت مخبر است . » .