تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٩ - جواب دادن قاضى صوفى را
وتلاشها وتضادهاى هستى آن دو را لغو وبىهوده بسازد .
٥ - جور وجفاى روزگاران وهر رنجى كه تصور شود ، در مقابل غفلت دورى از خدا بسى سهل وناچيز است ، زيرا همهء آن ناگوارىها وتلاشها وتضادها مى گذرد وفراق از پيشگاه الهى نه قابل تحمل است ونه زوال وفنا راهى به آن دارد .
اين پنج دليل را كه جلال الدين به عنوان پاسخ قاضى به صوفى متذكر مى شود ، از نظر استحكام مختلف است .
در شمارهء اول ، اگر منظور جلال الدين اين معنى باشد كه اگر زحمت وتلاش وگذشت ومحروميتها وپيكار نبود ، يك مشت خاك كه به صورت گوشت وخون واستخوان درآمده است ، آن شايستگى را نداشت كه بتواند نام وعنوان مسلم ومؤمن وقانت وصادق را از طرف خداوندى حائز گردد ، بسيار معناى عالى است كه جلال الدين با اشاره به جريان جسمانية الحدوث وروحانية البقاء ، مى گويد :
اين خاك زادهء خاك نشين تنها با آن امور كه گفتيم مى تواند به عالم اعلا رهسپار گردد . هم چنين اگر مقصود جلال الدين از يكى نبودن حمزه ويك تبهكار سست عنصر ، عظمت مقام دلاورى باشد كه با كوشش وتحصيل قدرت امكان پذير مى گردد . كاملًا متين است .
در شمارهء سوم جلال الدين بطلان علم وحكمت را به رخ صوفى مى كشد ، اگر مقصودش از علم وحكمت محض دانستن وپذيرفتنهاى حرفهاى باشد ، جواب بسيار ناچيز در مقابل سؤال صوفى است . واگر جلال الدين مى خواهد حقيقتى مانند شمارهء اول را باز گو كند ، فى نفسه اگر چه مطلب صحيحى است ، ولى تكرار بىهوده است .
در شمارهء چهارم جلال الدين از يك معناى عالى بهره بردارى مى كند ومى گويد عظمت دو جهان بالاتر از آن است كه با خرابىها وناملايمات وناگوارىها كه گريبان مشتى از موجودات به نام انسان را گرفته است ، بىهوده ولغو بشود . بايد