تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥٢٦
آيه چنين فهميده كه همانا عادت بشر همان ناخوشايند شمردن حق است مگر كسى كه خدا او را از اين ناخوشايندى حفظ كند، و ما از اين نكته در مىيابيم كه بر انسان واجب است كه خود در وجود خويش با عزم و اراده با اين حالت ناخوشايندى و اكراه مبارزه كند تا به حق برسد، اما اگر با هواى نفس خود همگامى كند بزودى نفس او را به سوى باطل مىكشاند.
/ ٥٢٨ [٧٩] ستيزه جويى و عناد هيچ سودى ندارد، و از تسليم و فرمانبردارى گريزى نيست، و اگر كافران مىپندارند كه مىتوانند در برابر حق و اهل آن با چارهگرى سنجيده محكم، و عزم سخت استوار و مكر پنهانى (تاكتيك) رويارويى كنند، بايد بدانند كه خدا در چارهگرى استوارترين و در عزم سختترين و بهترين مگر كنندگان است.
«أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ- آيا آنها در اعتقاد خويش پاى فشردهاند؟
ما هم پاى فشرديم.» اگر آنها بر اين قرار گذاشتند كه به خدا ايمان نياورند، ما نيز مقرر داشتيم و امرى را استوار كرديم، و امر ما اين است كه آنها جاودانه در دوزخ باشند، در همان آتش ماندگار و خموش، و «ابرام» قرارى است كه بازگشت و ترديدى در آن راه ندارد.
[٨٠] پس از آن كه خدا كبرياء و بزرگ خويشتنى آنها را با بيم دادنشان به آتش دوزخ مقهور كرد، و ذلّت و خوارى آنها را مصوّر ساخت، و درخواستهايشان را حتّى با مرگ بخشيدن بدانها براى رهايى از عذاب دوزخ رد كرد. و پس از آن كه اين امر به انكار حق كشيد و خدا آنها را تهديد كرد كه ستيزه آنان برايشان هيچ سودى ندارد و ما را آگاه كرد كه ناخوشايند شمردن حق حالتى است عمومى و بر ما واجب است كه اين احساس را در نفس خود با ترس از سرانجام كفر نسبت به حق درمان كنيم ...
گويم، پس از آن كه پروردگار ما تمام اين موانع را كه بشر را از ايمان آوردن به حق جدا مىكند ساقط كرد و درهم شكست به درهم شكستن توجيه و