تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٨٤ - رهنمودهايى از آيات
دنيا فريفته شد، و مردم را بدان وسيله به بندگى گرفت، و در نتيجه سرانجام دردناك او چنان شد كه خدا او و لشكرش را غرقه ساخت، و اين سرانجام و همانندهاى آن از ستمكاران دور نيست.
موسى (ع) نزد فرعون آمد تا رابطه درست و سالم با طبيعت را براى او تعريف، و معلوم كند، و به او بفهماند كه چگونه طبيعت را به خدمت گيرد و از آن بهره جويد، نه اين كه بدان دل بندد و از آن اطمينان، زيرا طبيعت دگرگون شونده است، و هر دگرگون شوندهاى نابود شدنى است، امّا فرعون كفر را بر ايمان ترجيح داد، و فرمانبردارى از رسالت و رهبرى موسى (ع) را نپذيرفت و رد كرد.
خدا در اين داستان بر رابطه انسان با طبيعت تكيه مىكند، فرعون عقيده داشت كه تا وقتى مالك مصر است، و جويبارها (ى نيل) در زير پاى او جارى است، بايد او پادشاه و راهبر مردم باشد نه موسى كه با جبّهاى پشمين و عصايى در دست آمده كه بر آن تكيه مىكند/ ٤٨٨ و با آن براى گوسفندش برگ از درختان مىتكاند، فرعون از اين حقيقت غافل بود كه رهبرى زندگى از آن توانگرترين و سركشترين كسان نيست بلكه از آن شايستهترين مردم است.
اين آيات با آن آيه تناسب دارد كه مىگويد: «وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ [٤٤] و گفتند چرا اين قرآن بر مردى از بزرگمردان آن دو قريه (مكه و طائف) نازل نشده است؟»، زيرا مردم جاهليّت نيز مانند فرعون معتقد بودند كه شايستهترين كس براى حكمروايى همان توانگرترين مردم است نه شايستهترين و نزديكترين فرد به خداى عزّ و جلّ.
همان گونه كه در مثال گماشتن همنشين بد براى كسى كه از ياد خدا روى گرداند گذشت، وقتى فرعون قومى را نافرمان و فاسق يافت آنها را سبك عقل و خوار ساخت، و انگيزههاى بد و شهوتهاى عقيم و بى ثمر را در ميانشان برانگيخت و به آنها گفت: اى قوم من! نمىبينيد كه من پادشاه مصرم و تنظيم امور آبيارى (و
[٤٤] - همين سوره زخرف/ ٣١.